در تصاویر کتابهای راهبان قرون وسطی در ایرلند با تنوع زیاد رنگ و توجه به ظرایف مواجه می شویم. 

نقاشان رومانسک و اوایل گوتیک در نقاشیهای دیواری و در لوحه های خود،رنگها را به صورت سمبولیک به کار می بردند. 

 ال گره کو و رامبراند ما را متوجه رنگهای باروک می کنند.در اوج معاری باروک فضای ایستا در فضایی با ریتم دینامیک حل می شود.از رنگ نیز به همبن ترتیب کمک گرفته می شود.رنگها در باروک از معنی ومفهوم عینی جدا می شوند و وسیله ای انتزاعی برای مفصل بندی ریتمیک می گردند.سرانجام از رنگ به خاطر ایجاد خطای بصری استفاده می شود.              

در هند دوران امپراطوری و کلاسیک،رنگ منحصر به سیاه و سفید و خاکستری بود.که با استفاده مقتصدانه از چند رنگ محدود جان می گرفت.این شیوه نمودی از رئالیزم همراه با متانت داشت که رومانتیسیسم ان را کنار گذاشت.نقاشان رومانتیسیسم رنگ را به صورت وسیله ای" روان_بیانی" برای بیان حالت منظره مورد استفاده قرارمی دادند.    

در اوائل قرن 19علاقه عموم متوجه توانایی و منطق رنگ گردید.نظریه رنگ" رونج "در 1810 به چاپ رسید که در ان از کره رنگ برای نظامی هماهنگ استفاده شده بود.اثر بزرگ گوته در مورد رنگ نیزدر سال 1810 منتشر گردید و در 1816 شوپنهاور نظریه خود را به نام رنگ و دید به چاپ رسانید.شیمی دانی به نام شورول(1786_1889)که مدیر کارخانه گوبلن در پاریس بود در سال 1839 کتابی به نام کنتراست همزمانی رنگها و اشیای رنگی را منتشر کرد.این اثر اصول علمی نقاشان امپرسیونیست و نئو امپرسیونسیما را پی ریزی کرد.    

مطالعه عمیق طبیعت امپرسیونیستها را به سوی روشی نو در رنگ امیزی رهنمون گردید.                     نئو امپرسیونیستها سطوح رنگی را با نقطه هایی از رنگ ایجاد می کردند.انها مدعی بودند که مخلوط کردن رنگها موجب تضعیف قدرت انها می شود.                

کوبیستها ار رنگ به خاطر ارزش تیره روشنی انها استفاده می کردند.   نقاشان ارت کانکرکت معمولا به جای  اشیا  واقعی مادی از فرمهای های هندسی و رنگهای خالص طیف استفاده می کرند.    

 اکسپرسیونیستها کوشش می کردند با رنگ محتوایی روانشناخی را در نقاشی بگنجانند.

سورئالیستها رنگها را همچون وسیله ای برای بیان ِ درک تصویری ِ غیر واقعی ها،  به کار می گرفتند.       

تاشیستها در رنگ همانقدر غیر عادی بودند که در فرم.                                 

                    

نقش نمادی رنگ

 

در میان مردمان فقط جنبه نمادی رنگ مورد توجه قرار می گرفت که در این صورت یا برای مشخص  کردن طبقات اجتماعی به کار می رفت،و یا به صورت نمادی برای عقاید مذهبی یا اساطیری به کار گرفته می شد.             

در چین،رنگ زرد مخصوص فرزند امپراطور بود و هیچ فرد دیگری حق نداشت لباس زرد بپوشد.زرد نماد خرد بالا و روشن بینی بود.از طرف دیگر وقتی چینیها به هنگام سوگواری سفید می پوشیدند،دلیل بر بدرقه متوفی به سوی قلمرو خلوص و بهشت بود.                 

در مکزیک،نقاش با تصویر کردن شخص در لباس قرمز نشان می داد اشاره او به خدای زمین است.          

سران روحانی کاتولیک، رنگهای نمادی مشخصی دارند که از جمله انها ارغوانی کاردینال و سفید پاپ است.

در هنر دینی استفاده از رنگ نمادی ، اجتناب ناپذیر است.      

 

 فیزیک رنگ

درسال 1676اسحاق نیوتن با استفاده از یک منشور بلورین مثلث القاعده،نور سفید خورشید را به  طیفی از رنگها تجزیه نمود.چنین طیفی شامل همه رنگها به جز ارغوانی است.

ازمایش نیوتن چنین است(شکل 1):نور خورشید از داخل شکافی عبور کرده وبه روی منشور میتابد.در منشور اشعه نور سفید به طیفی از رنگها تجزیه میشود.نور تجزیه شده را می توان روی پرده ای انداخت تا طیف رنگ مشخص شود.این طیف یا نوار پیوسته ی رنگ از قرمز،نارنجی،زرد،سبز،ابی و بنفش تشکیل شده است.اگر این تصویر را به وسیله ی یک عدسی محدب متمرکز کنیم تجمع رنگها بار دیگر نور سفیدی مثل اول ایجاد میکند.

 

 

اگر رنگهای طیف را به دو گروه،مثلا قرمز،نارنجی،زرد وآبی،سبز و بنفش تقسیم کرده و رنگهای هر گروه را با ذره بین متمرکز کنیم از تجمع هر گروه،رنگی خاص حاصل می شود.حال اگر این دو رنگ خاص را داخل هم کنیم،مجددا نور سفید پدید خواهد امد.دو نوع نور رنگی که در هم شدنشان نور سفید ایجاد کند،مکمل نامیده می شود.اگر یکی از رنگها مثلا سبز را از طیف جدا کنیم و بقیه رنگها یعنی قرمز،نارنجی،زرد،ابی و بنفش را با ذره بین متمرکز کنیم،حاصل تجمع انها نور قرمز خواهد شد که مکمل رنگ سبزاست.

در یک تجمع رنگی رنگهای تشکیل دهنده ی ان را نمی توان دید زیرا چشم مثل گوش نیست.گوش می تواند چند صدا را که با هم مخلوط شده اند از هم تفکیک کند.امواج نور به خودی خود رنگی نیستند.رنگ در چشم و مغزانسان پدید می اید.هنوزکاملا معلوم نشده است که چگونه این طول موجها را تشخیص می دهیم تنها چیزی که میدانیم این است که تعدادی ازرنگها در نتیجه ی اختلاف کیفی در حساسیت به نور پدید می ایند.مسئله مهم رنگ اشیا،چیزی است که باید مورد توجه قرار بگیرد.مثلا اگر شیشه ی قرمز و شیشه ی سبزی را با هم در مقابل یک چراغ الکتریکی بگیریم،سیاه یا تیره دیده خواهد شد.شیشه ی قرمز تمام اشعه ی طیف بجز محدوده قرمز و شیشه سبز نیز تمام نورها به جز سبز را جذب میکند.بنابراین دیگر رنگی باقی نمی ماند و نتیجه سیاه است.رنگهایی که در نتیجه جذب حاصل می شوند به رنگهای کاهشی مشهورند

رنگهای اشیا نیز خصلت کاهشی دارند.یک ظرف قرمز به این علت قرمز به نظر میرسد که تمام رنگهای نور را جذب میکند ولی قرمز را منعکس می نماید.اگر کاغذی قرمز_سطحی که تمام پرتوها را به جز قرمز جذب میکند_در معرض تابش نورسبزقرار بگیرد سیاه به نظر خواهد رسید زیرا نور سبز حاوی هیچ نور قرمزی نیست تا منعکس شود.

تمام رنگهای نقاشی دانه ی رنگ یا ماده ی رنگند.انها رنگهای جذب کننده ای هستند که تابع قوانین کاهش هستند.وقتی رنگهای مکمل یا ترکیباتی از سه رنگ زرد،قرمز،ابی به نسبتهای معینی با هم مخلوط میشوند نتیجه ی کاهشی انها سیاه خواهد بود.تجمع مشابهی از رنگهای غیر مادی منشور نور سفیدی به وجود می اورد که نتیجه ای افزایشی است.

 

ذات رنگ و نمود رنگ

 

ذات رنگ ماده ی رنگی قابل تجزیه و قابل شناختی است که هم از نظر فیزیکی و هم از نظرشیمیایی،مغز و چشم انسان به ان محتوا و مفهومی انسانی می دهد.

درک رنگ یک واقعیت روانشناختی_فیزیولوژیکی است که با واقعیت فیزیکی _شیمیایی ان تفاوت دارد.

واقعیت روانشناختی_فیزیولوژیکی رنگ چیزی است که ان را نمود رنگ نام نهاده اند.ذات رنگ و نمود رنگ تنها هنگامی بر هم منطبق می شوند که هماهنگی رنگ وجود داشته باشد.در موارد دیگر ذات رنگ تبدیل به نمودی جدید می شود.

مربع سفید روی زمینه ی سیاه بزگتر از مربعی سیاه در همان اندازه روی زمینه سفید است.سفید گسترده تر میشود و از مرزهای خود پا فراتر می نهد در حالی که سیاه جمع شده و منقبض می شود.

مربع زرد روی زمینه ی سفید و روی زمینه سیاه.زرد روی سفید تیره می نماید و اندکی هم به گرمی متمایل است.ولی زرد روی سیاه درخشش زیاد و حالت سردی به خود گرفته است و کیفیت احساسی متجاوزی ایجاد می کند.

قرمز روی سفید تیره به نظر می رسد و درخشش ان کم می شود ولی روی سیاه فروزان و گرم می شود.

 

 

هماهنگی رنگها

 

در اصطلاح عام مجموعه ای از رنگها زمانی هماهنگ نامیده می شود که از چند رنگ خویشاوندی و یا از چند رنگ مختلف با درجه ی تیره_روشنی یکسان حاصل شده باشد.مجموعه های هماهنگ به نظر عام انهایی هستند که بدون کنتراست شدید در کنار هم قرار گرفته باشند.در نتیجه وجود هماهنگی یا ناهماهنگی به سادگی به معیار خوش امدن و خوش نیامدن یا جذاب بودن و جذاب نبودن بر می گردد.چنین قضاوتهایی عاطفی و شخصی است و عامل عینی ندارد.

هارمونی تعادل و تقارن نیروهاست.

آزمایش پدیده فیزیولوژیکی رنگ نشان میدهد که اگر مدتی به یک مربع سبز خیره شویم و سپس چشمان خود را ببندیم،پس تصویری به صورت مربع قرمز خواهیم دید.این ازمایش را می توان با هر رنگ دیگری انجام و معلوم می شود که پس تصویر همیشه رنگ مکمل است.چشم به دنبال ایجاد تعادل خود می گردد و رنگ مکمل را درست می کند.ای پدیده را کنتراست پی در پی می نامند.در ازمایش دیگریک مربع خاکستری را روی سطح رنگی خالصی قرار میدهیم که درجه ی روشنی ان با خاکستری یکی است.اگر این سطح رنگی سبز باشد،مربع خاکستری متمایل به قرمز خواهد شد.هر رنگی موجب میگردد تا رنگ مکمل خدش در مربع خاکستری حضور به هم رساند.این پدیده را کنتراست همزمانی می نامند.

کنتراست پی در پی و همزمانی ما را متقاعد می کند که چشم انسان فقط موقعی در حال ارضا یا متعادل است

که روابط مکملی رنگ در ان برقرار باشد.

 

درسال 1797 رامفورد در روزنامه نیکلسون ادعا کرد که نورهای رنگی در صورتی هماهنگ اند که در صورت مخلوط شدن،نور سفید تولید کنند.تجمع مجموعه نورهای طیف خورشید،نور سفید ایجاد می کند ولی مخلوط دو رنگ مکمل در موارد رنگی(پیگمنت)خاکستری_سیاه پدید می اورد.

اوالدهرینگ،فیزیولوژی  دان،میگوید:هنگام مشاهده ی خاکستری  متوسط یا خنثی شرایطی در چشم پدید می اید که در ان ماده ی مصرفی بینایی در اثر دیدن و تولید دوباره ان با هم برابرند و به همین جهت ماده بینایی ثابت باقی می ماند.به عبارت دیگر خاکستری متوسط حالتی کاملا متعادل در چشم ایجاد می کند.

تغییرات ماده بینایی با تاثیرات ذهنی رابطه دارد.پس هارمونی در دستگاه بصری ما حاکی از حالت روانشناختی تعادلی است که در ان مصرف و بازسازی ماده بینایی برابرند خاکستری خنثی چنین حالتی را ایجاد می کند.دو یا چند رنگ وقتی با هم هماهنگند که از مخلوطشان خاکستری خنثی به وجود اید.

پایه و اساس هماهنگی از اصل مسلم فیزیولوژیکی مکملها نتیجه می شود.گوته در کتاب رنگ خود در مورد هماهنگی و کلیت می نویسد؛ وقتی چشم رنگی را مشاهده می کند به یکباره به فعالیت وادار می شود و طبق خصلت خود،ناگزیر و ناخوداگاه،رنگ دیگری را بی درنگ ایجاد میکند که با رنگ مشاهده شده کلیت دایره رنگ را شامل می گردد.یک رنگ خاص با حس معینی چشم را بر می انگیزد تا برای کلیت تکاپو کند.سپس چشم برای درک این کلیت و برای ارضای خود در کنارهر رنگی یک فضای بیرنگ جستجو میکند تا رنگ گم شده را در انجا باز یابد.و این همان اصل اساسی هماهنگی رنگ است.

 هماهنگی در رنگ را ویلیام استوالدنیز مورد بحث قرار داده است.او در کتاب اصول رنگ خود مینویسد : تجربه به ما می اموزد که مجموعه های معینی از رنگهای مختلف  خوشایندند و مجموعه هایی ناخوشایندند یا بی تفاوت.این سوال پیش می آید که چه چیزی این تاثیر را معین می کند؟ جواب چنین است آن رنگهایی خوشایندند که در میان آنها روابط منظمی وجود دارد .

بدون این رابطه منظم  تاثیر آنها نا خوشایند یا بی تفاوت خواهد بود گروهی از رنگها را که تاثیر آنها خوشایند است هماهنگ می نامیم . بنابر این می توانیم ادعا کنیم که هارمونی = نظم .            

استوالد آنجا که می گوید ... رنگهایی را که تاثیر آنها خوشایند است هماهنگ می نامیم - از معیاری ذهنی استفاده می کند- اما مفهوم هماهنگی، همانطور که گفته شد بایستی از قلمرو ذهنی خارج شود و در قلمرو اصول عینی قرار بگیرد.                      

پس از مشخص شدن تعریف هماهنگی به سراغ نسبت کمی رنگها در یک کمپوزیسیون هماهنگ می رویم . گوته میزان روشنی هر یک از رنگهای اولیه را تخمین زد و نسبت سطوح را چنین مشخص کرد :

3:6:8

زرد : قرمز: آبی

شکل 4 تریاد(سه تایی)زرد/قرمز/ابی را نشان میدهد.هریک ازاین سه رنگ خصوصیتی غیر قابل تردید و ویژه دارند.محل اتصال این سه رنگ در دایره 12رنگه یک مثلث متساوی الاضلاع به وجود می اورد.این تریاد بیانگر بالاترین شدت و قدرت رنگ است.هریک از این سه رنگ در ترکیب،اثر ثابت خود را دارد،یعنی زرد همچون زرد ،قرمز همچون قرمز و ابی همچون ابی عمل می کند.با دیدن انها دیگر چشم نیازی به رنگهای مکمل ندارد مخلوط انها خاکستری است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کنتراستهای هفت گانه رنگ

 

وقتی میتوان از کنتراست دو رنگ صحبت کرد،که تفاوت اشکاری در مقایسه بین نمود در ان دو مشاهده شود.وقتی چنین تفاوتهایی به منتهای اوج خود میرسند انها را کنتراستهای قطبی می نامیم.بنابراین کوچک_بزرگ،سفید_سیاه،سرد_گرم در حد اعلای خود کنتراستهای قطبیند.

موقع بررسی خصوصیات نمود رنگ میتوان هفت نوع کنتراست کشف کرد.کنتراستهای هفتگانه رنگ به  شرح زیر است: 

          

1_کنتراست فام                              

2_کنتراست تیره روشن                     

3_کنتراست سرد_گرم                      

4_کنتراست مکمل

 5_کنتراست همزمانی                       

6_کنتراست اشباع            

7_کنتراست وسعت 

 

کنتراست فام

کنتراست فام ساده ترین کنتراست هفت گانه است.این کنتراست احتیاج به تبحر زیادی در دید ندارد.زیرا با رنگهایی درنهایت درخشش پدید می اید.چند نوع مشخص از ترکیبات ان عبارتند :  از:زرد/قرمز/ابی،قرمز/ابی/سبز،ابی/زرد/بنفش،زرد/سبز/بنفش/قرمز،بنفش/سبز/ابی/نارنجی/سیاه.                         

درست همانطور که سیاه و سفید شدیدترین کنتراست تیره روشنی را نشان می دهند،زرد/ابی/قرمز نیز منتهای شدت کنتراست فام را بازگو می نماید(شکل4).برای ایجاد این کنتراست حداقل سه رنگ به وضوح متفاوت لازم است.شدت کنتراست فام وقتی کاهش می یابد که رنگهای ان از سه رنگ اصلی دور شوند.  

 

 

 

 کنتراست فام در هنر بومی انسانهای همه جای دنیا دیده میشود.وجود گلدوزی ها،جامه ها،وسفالهای رنگ و وارنگ،دال بر لذتی از نمود رنگی است.در تصاویر کتابهای دستنویس قرون وسطی،کنتراست فام اغلب نه از نظر ضرورت زیباشناسی بلکه از نظر لذت صرف،در تزئین با تنوعاتی بیشمار مورد استفاده قرار می گرفت.کنتراست فام همچنین در شیشه های رنگین قدیم فراوان است و نیروی اصلی ان عملا در فرم سه بعدی معماری خود را جای می دهد.استفان لاخنر،فرا انجلیکو،و بوتیچللی از جمله نقاشانی هستند که کمپوزیسیونهایی بر اساس کنتراست فام به وجود اورده اند.شاید بتوان گفت که تابلوی عروج گرونه والد عظیم ترین نمونه ای است که در ان این کنتراست نیروی بیانی جهان شمولی را اشکار می سازد.          

             

کنتراست تیره روشنی

برای نقاش،قویترین وسیله بیان نور و تاریکی رنگهای سفید و سیاهند.تاثیر سفید و سیاه کاملا متضاد است و حوزه خاکستریها و رنگهای کروماتیک در بین انها قرار میگرد.                         

مخمل سیاه احتمالا سیاه ترین سیاه و  باریت خالص ترین سفید است.تنها یک سیاه مطلق و یک سفید مطلق وجود دارد،ولی تعداد نامحدودی از خاکستری های تیره و روشن بین سفید و سیاه قرار می گیرند که طیفی پیوسته را تشکیل می دهند.خاکستری نیروی مجاور خود را میگرد و انها را ملایم میکند.خاکستری با جذب نیروی رنگهای مجاور ضدیت انها را تبدیل به سازگاری می کند.                            

بیشتر هنر اسیایی و اروپایی بر اساس کنتراست خالص تیره_روشن پدید امده اند. طراحیهای مرکبی چینی و ژاپنی نمونه بارزی ازاین نوع کنتراست است.

 

 

 

ارزیابی و سنجش تیره_روشنی رنگهای کروماتیک و رابطه انها رنگهای اکروماتیک_سیاه و سفید و خاکستری_بسیار پیچیده تر است.درجات تیره_روشنی رنگهای اکروماتیک به اسانی قابل تشخیص است درست همانطور که درجه تیره روشنی هر رنگ کروماتیک.ولی اشکال وقتی پدید می اید که تیره_روشنی دو رنگ مختلف را مورد بررسی قرار دهیم.تیره_روشنی را نباید با اشباع یا خلوص رنگ اشتباه گرفت.رنگهای سرد و گرم مشکلات ویژه ای ایجاد می کنند.رنگهای سرد،شفاف،زلال و بی وزن به نظر میرسند و معمولا بسیار روشنتر دیده می شوند در حالیکه رنگهای گرم به خاطر ماتی،تیره به نظر می ایند.

وقتی رنگهای اکروماتیک در کمپوزیسیونی در مجاورت رنگهای کروماتیک دارای روشنی یکسان قرار می گیرند خصوصیت اکروماتیک خود ر از دست می دهند.اگر بخواهیم رنگهای اکروماتیک حالت مطلق خود را حفظ کنند باید درجه تیره روشنی رنگهای کروماتیک مجاور انها با انها متفاوت باشد.اگر بخواهیم یک خاکستری به عنوان عنصری فعال در یک کمپوزیسیون رنگی قرار بگیرد رنگهای کروماتیک مجاور ان،از نظر تیره روشنی باید با این خاکستری هم درجه باشد.امپرسیونیستها به این فعال شدن خاکستری به شدت علاقه مند بودند ولی کنستروکسیونیستها سیاه و سفید و خاکستری را به صورت مطلق مورد استفاده قرار می دادند.                       

شکل 5 تترادی با سیاه،سفید،خاکستری و یک رنگ کروماتیک درست شده است.همه انها از نظر تیره_روشنی نابرابرند.

شکل 6 تترادی با سیاه،خاکستری و دو رنگ کروماتیک است.ابی و سیاه به یک اندازه تیره اند و در نتیجه در این تتراد بیش از دو نوع تیرگی وجود ندارد.

 

 

 

کنتراست سرد و گرم

ازمایشی وجود دارد که نشان میدهد که بین دو کارگاه که یکی با ابی_سبز و دیگری با قرمز_نارنجی رنگ امیزی شده،احساس ذهنی دما بین 5 تا 7 درجه اختلاف داشته است.از نظر عینی معنای این احساس این است که ابی_سبز جریان خون را کند و قرمز_نارنجی ان را تند می کند.در دایره رنگ قرمز_نارنجی را در برابر ابی_سبز داریم که دو قطب سرد و گرمند.خاصیت سرد گرم در بعضی از مفاهیم متضاد هم مصداق دارد: 

 

سرد:       گرم:

سایه        افتاب

شفاف       مات

ارامبخش  مهیج

تنک        متراکم

اسمانی     زمینی

دور        نزدیک

سبک       سنگین

تر           خشک

 

شکل 6 کنتراست سرد_گرم را درمنتهای شدت خود نشان می دهد.                    

 

 

 

کنتراست مکمل

دو رنگ را وقتی مکمل می گوییم که مخلوط انها سیاه_خاکستری خنثی ایجاد کند.ترکیب دو نور رنگی مکمل،نور سفید به وجود می اورد.دو رنگ مکمل زوج عجیبی تشکیل میدهند.انها متضاد همند و به هم نیاز نیاز دارند.وقتی این دو رنگ در کنار یکدیگر قرار می گیرند وضوح همدیگر را به منتها درجه خود می رسانند و وقتی با هم مخلوط می شوند همانند اب و اتش همدیگر را خنثی می کنند.هر رنگی فقط دارای یک مکمل است.در دایره رنگ،رنگهای مکمل در دو سرقطر دایره مقابل هم قرار می گیرند.زوجهای مکمل به این قرار زیرند:                              

زرد،بنفش

نارنجی،ابی

قرمز،سبز

 

اگر این زوجهای مکمل را تجزیه کنیم پی میبریم که در هریک از انها سه رنگ اصلی_زرد،ابی،قرمز_وجود دارد.اگر یکی از رنگها را از طیف جدا کنیم و بقیه را با هم مخلوط کنیم رنگ مکمل رنگ جده شده پدید خواهد امد.                          

هر دو پدیده پس تصویر و تاثیر همزمانی واقعیت فیزیولوژیکی قابل ملاحظه ای را نشان می دهد و ان این است که چشم نیاز دارد هر رنگی با رنگ مکمل خود متعادل شود و در صورت نبودن رنگ مکمل بلافاصله ان را ایجاد می کند.               

هر زوج مکملی ویژیگیهای خاص خود را دارد:

زرد/بنفش نه تنها کنتراست مکمل بلکه کنتراست شدید تیره روشنی هم دارند.

قرمز_نارنجی/ابی_سبز زوج مکملی هستند که شدیدترین کنتراست سرد و گرم را نیز دارند.

قرمز و سبز مکمل همند و هر دو در حالت خالصی از نظر تیره_روشنی برابرند.         

اگر ترکیب رنگ در هر نسبتی خاکستری خنثی ایجاد نکرد،معلوم می شود که ان دو رنگ مکمل هم نیستند.نمود رنگهای مکمل درصورتی واضح و روشن خواهد بود که انها در کنار یکدیگر قرار بگیرند و یا با هم فاصله زیادی نداشته باشند.                         

میتوان از دو رنگ مکمل برای ساختن خاکستریهای رنگی زیبایی استفاده کرد.استادان قدیم چنین خاکستریهایی را از طریق پوشاندن یک رنگ خالص با هاشورهایی به رنگ مکمل ان رنگ ایجاد می نمودند و یا با گذاشتن دو لایه شفاف از رنگهای مکمل بر روی هم انها رابه دست می اوردند.پونتالیستها خاکستری ها را به شیوه دیگری به وجود می اوردند.انها نقطه های خالص را به صورتی ریز کنار هم قرار میدادند و عمل ترکیب انها در چشم انجام می یافت. 

 

کنتراست همزمانی

کنتراست همزمانی از این حقیقت ناشی می شود که چشم با مشاهده هر رنگی به طور همزمان نیاز به مکمل ان پیدا می کند و در صورت نبود این مکمل خود به خود ان را ایجاد می کند.به دلیل این حقیقت است که اصل اساسی هماهنگی رنگ شامل و مستلزم مکملهاست.رنگ مکملی که در اثر همزمانی ایجاد می شود به صورت احساس در چشم بیننده ایجاد می شود و حضور عینی ندارد.کنتراست همزمانی را می توان از لحاظ استدلال با کنتراست پی در پی یکی دانست.                                 

نمود همزمانی نه تنها بین خاکستری و یک رنگ کروماتیک قوی بلکه بین هر دو رنگی که کاملا مکمل هم نیستند نیز پدید می اید.هر یک از این دو همدیگر را به سوی رنگ مکمل خود سوق می دهند و معمولا هر کدم مقداری از خصوصیت ذاتی خود را از دست می دهد و با نمود های جدید رنگین می شود.نمود همزمانی برای کسانی که با رنگ سر و کار دارند بیشتر از هز چیزه دیگری اهمیت دارد.گوته می گوید کنتراست همزمانی،کاربرد زیبا شناختی رنگ را تعیین می نماید.برای جلوگیری از نمود کنتراست همزمانی می توان رنگ خنثی را با مقداری از رنگ خالص مجاورترکیب نمود.روش ممکن دیگر این است که رنگهایی که قابلیت تغییر دارند با تیره روشنی متفاوت کنار هم بگذاریم.همین که کنتراست تیره_روشنی پا به میان می نهد،تاثیر کنتراست همزمانی کاهش می یابد.                               

در شکل 7 دو مربع سیاه روی زمینه بنفش داریم.انها رنگ همزمانی متمایل به سبز را نشان می دهند.                         

در شکل 8 دو مربع سیاه و دو مربع زرد روی زمینه بنفش قرار دارد.در اینجا سیاه خیلی کم بر روی سبز تاثیر همزمانی می گذارد زیرا زرد  که مکمل بنفش است حضور دارد.                            

 

 

 

نمود همزمانی در میان رنگهای خالص زمانی پدید می اید که رنگ مکمل،جای خود را به رنگ مجاور در سمت راست یا چپ خود در دایره رنگ بدهد.مثلا ما به جای بنفش که در مقابل زرد قرار دارد،قرمز_بنفش یا ابی_بنفش به کار بریم.نمودهای کنتراست همزمانی را میتوان به کمک کنتراست وسعت شدت بخشید.

 

کنتراست اشباع

درجه خلوص رنگ را اشباع یا کیفیت می گویند.کنتراست اشباع کنتراست بین رنگهای خالص یا پر توان و ناخالص یا ضعیف است.رنگهای منشور که در اثر تجزیه نور سفید حاصل می شوند رنگهایی با بالاترین درجه خلوص و اشباع هستند.                           

رنگها را میتوان به چهار طریق متفاوت تضعیف کرد که چهار نتیجه متفاوت دارد.                         

1_رنگ خالص را می توان با سفید تضعیف کرد.این امر موجب می شود که خصوصیت ان تا حدی سردتر شود.       

2_رنگ را می توان با سیاه تضعیف کرد .با اضافه کردن سیاه به زرد می توان درخشش ان را گرفت و ان را تا حدی مسموم،بیمار،و دسیسه گر ساخت و عظمت را از بین برد.سیاه به طور کلی رنگها را از روشنی دور میکند و دیر یا زود انها را می کشد.                                       

3_رنگ خالص را می توان سفید و سیاه یا به عبارت بهتر با  خاکستری تضعیف نمود.به محض اینکه خاکستری را با رنگ خالص مخلوط می کنیم رنگهایی به دست می اید که ممکن است روشن تر و یا تیره تر و یا دارای همان روشنی رنگ خالص باشد ولی درهر صورت خلوص رنگ کاهش می یابد.افزودن خاکستری به رنگها انها را کمابیش خفه و خنثی می سازد.     

4_هریک از رنگهای خالص را می توان به کمک ترکیب با مکمل خود تضعیف نمود. اگر زرد را به بنفش اضافه کنیم درجاتی بینابینی_از نظر تیره_روشنی_بین زرد روشن و بنفش تیره خواهیم داشت.

 

نمود کنتراست خالص_ناخالصی نسبی است.یک رنگ در کنار رنگ خالص تر خود خفه و در کنار رنگ خفه تر از خود خالص به نظر می رسد.اگر بخواهیم کنتراست اشباع را به تنهایی در یک کمپوزیسیون،بدون وجود سایر کنتراستها،پیاده کنیم،در ان صورت باید رنگهای خفه را فقط از یک رنگ خالص به دست اوریم،یعنی قرمز خالص باید با قرمزهای خفه و ابی خالص با ابی های خالص در کنتراست قرار بگیرد.در غیر این صورت کنتراست خالص در کنتراستهای دیگر نظیر کنتراست سرد_گرم غرق شده نمود سکوت و ارامش خود را از دست می دهد.

شکل زیر سه رنگ درخشان را با تیره_روشنی یکسان در میان خاکستریهای خنثی نشان می دهد.خاکستری تا حد زیادی رنگهای قوی را خنثی کرده و به انها نمود ارامی بخشیده است.  

 

                      

 

                            

کنتراست وسعت

کنتراست وسعت درمورد ارتباط اندازه سطوح دو یا چند رنگ نسبت به هم است.این کنتراست کنتراستی بین کم و زیاد و کوچک و بزرگ است.                    

نیروی هر رنگ خالصی را دو عامل مشخص می کند که یکی از انها روشنی و دیگری وسعت است.برای تخمین میزان روشنی یا تیرگی رنگهای خالص باید انها را در زمینه خاکستری خنثی با هم مقایسه کنیم. با این عمل پی می بریم که درجه روشنی همه رنگها یکی نیست.            

گوته برای نمایش این درجات نسبتهای عددی ساده ای در نظر گرفت.درجات روشنی گوته چنین است:

سبز:ابی:بنفش:قرمز:نارنجی:زرد

9:8:6:3:4:6

برای برگرداندن این درجات به سطوح هماهنگ باید عکس نسبت درجات روشنی را در نظر بگیریم یعنی چون روشنی زرد 3 برابر رنگ مکمل خود است پس باید سطح ان یک سوم رنگ مکملش باشد.     

سطوح هماهنگ نمودی ارام و ایستا دارند.اگر دراثری نسبتهای هماهنگ استفاده شده باشد کنتراست وسعت در ان صفر است.اگر در کمپوزیسیونی رنگی،نسبت وسعت رنگها هماهنگ نباشد و رنگی بر بقیه رنگها حاکم باشد نمود ان بیانی خواهد بود.              

رنگ کم وسعت که در تنگنا قرار می گیرد به صورتی تدافعی عکس العمل نشان می دهد

تا نسبت به موقعی که وسعت هماهنگ دارد واضح تر دیده شود.                          

یکی از خصوصیات ویژه کنتزاست وسعت این است که مستعد تغییر دادن نمودهای کنتراست و یا شدت بخشیدن به ان است.کنتراست وسعت دقیقا کنتراست اندازه است.در کمپوزیسیون تیره_روشنی اگر نقطه کوچک روشنی در کنتراست با سطح وسیعی از تیرگی قرار بگیرد تضادشان منجر به ایجاد مفهومی وسیع و عمیق در تصویر خواهد شد.                           

درکمپوزیسون مندریان سطح کوچک زرد اندازه مناسبی را مشخص می کند.

 

 

نظریه امپرسیون رنگ

مطالعه امپرسیون رنگ به طور دقیق با نمودهای رنگی موجود در طبیعت شروع می شود.                      

اگر نور نارنجی را به جسمی ابی رنگ بتابانیم ان جسم سیاه به نظر خواهد امد زیرا در نورنارنجی ابی وجود ندارد تا بتواند منعکس شود.این امر اهمیت نوع نور تابنده را نشان می دهد.با تغییر رنگ نور تابیده شده رنگ ذاتی جسمی که در معرض تابش ان قرار گرفته نیز تغییرمیکند.هر قدر نور رنگیتر باشد رنگ ذاتی بیشتر تغییر خواهد کرد.هر قدر نور سفیدتر باشد طول موج های جذب نشده به صورت خالصتری منعکس خواهد شد و رنگ ذاتی خالصتر دیده خواهد شد.البته شدت نور نیز همانند رنگ ان حائز اهمیت است.سه نوع شدت نور متفاوت را می شناسیم که عبارتند از نور تند،نور متوسط و نور ضعیف.رنگ ذاتی اشیا در نور متوسط واقعی تر به نظر می رسد.نور  تند رنگ ذاتی را سفید می کند در حالی که نور ضعیف انرا تیره و نامشخص می سازد.                         

نور رنگی منعکس شده از اجسام رنگی مجاور اشکارا رنگ سایر اشیه را تغییر میدهد.هر جسم رنگی رنگ خود را در فضای مجاور منعکس می سازد.اگر چنین جسمی قرمز باشد و نور قرمز ناشی از انعکاس ان بر روی جسم سفیدی در مجاورت ان بتابد،این جسم سفید این انعکاس را نشان می دهد.هر قدر سطح جسم صیقلی ترو صاف تر باشد واضح است که این انعکاسات بیشتر خواهند شد.  

بنابراین پی میبریم که درمطالعه امپرسیون رنگ چهار نکته اصلی را باید در نظر بگیریم که عبارتند ازرنگ ذاتی،رنگ نور،سایه و انعکاس.                         

سایه های رنگی موضوع دیگری از مطاله امپرسیون رنگ است.در سایه درختان که با نور نارنجی در غروب تابستان پدید می اید رنگ ابی به وضوح دیده میشود.سایه های رنگی را می توان خیلی ساده تر در زمستان،به هنگامی که برف سطح خیابان را پوشانده است مشاهده کرد. 

 

نظریه اکسپرسیون رنگ

فرایندهای بصری،الکترومغناطیسی و شیمیایی در چشم و مغز همواره با فرایند های دنیای روانشناختی همراه است.چنین بازتابهایی از تجربه رنگ ممکن است تا درونی ترین مراکز نفوذ کند و بدین وسیله روی شناختهای حسی و فکری اثر گذارد.

ابی عمیق دریا و ابی کوههای دوردست ما را به وجد می اورد ولی اگر با همین ابی دیوارهای  محل سکونت خود را رنگ بزنیم،غیر طبیعی،مرده و وحشتناک به نظر میرسد.سرخی چهره خشم یا تب را می رساند.گرچه رنگهای خالص اثری از ناخوشی ندارند ولی پوست زرد یا سبز حکایت از بیماری دارد.اسمان قرمز هوای بدی را به دنبال دارد ولی اسمان ابی،سبز یا زرد هوای تمیزی را نوید میدهد.بر اساس همین تجارب از طبیعت به نظر میرسد که غیر ممکن است که بتوانیم خصلت بیانی رنگها را تحت قاعده ای ساده در اوریم به طوری که با حقیقت وفق دهد.   

 

 

نمود فضایی رنگها

نمود فضایی رنگها ممکن است حاصل چند عامل باشد.نیروهایی که در جهت ایجاد نمود عمق موثرند در خود رنگها وجود دارند.انها ممکن است با تیره_روشنی،سرد_گرم،اشباع یا وسعت خود را نمایان سازند.                        

وقتی که 6 رنگ زرد،نارنجی،قرمز،بنفش،ابی،سبز بدون فاصله در کنار یکدیگر قرار می گیرند به وضوح چنان می نماید که زرد جلو می اید در حالی که بنفش رو به عمق زمینه به تکاپو می افتد.نمود این عمق با قرار این رنگها درزمینه سفید تغییر می یابد.در زمینه سفید بنفش چنین می نماید که از زمینه سفید جلوتر است و زرد به لحاظ نزدیکی با سفید چنین مینماید که عقب تر قرار دارد.این مشاهدات نشان می دهد که چگونه رنگ زمینه از نظر نمود عمق می تواند مثل رنگهای روی ان حائز اهمیت باشد.                                           

هر رنگ روشنی روی زمینه سیاه بر حسب درجه روشنی خود به جلو می اید.بر روی زمینه سفید این نمود تغییر می کند،رنگ روشن به سطح زمینه می چسبد ولی رنگهای تیره نزدیک به سیاه بر حسب درجه تیرگیشان به جلو می ایند.            

در میان رنگهای سرد و گرم که درجه روشنایی یکسان دارند رنگهای گرم جلو می ایند و رنگهای سرد عقب می نشینند.  

نمود عمقی که در اثر کنتراست اشباع پدیدمی اید چنین است:یک رنگ خالص نسبت به یک رنگ ناخالص در صورتی که درجه روشنایی یکسانی داشته باشند جلوتر دیده می شود.                                 

کنتراست وسعت عامل دیگری در ایجاد نمود عمق است.اگر زمینه قرمز باشد و زرد روی ان قرار گیرد،زرد جلو تر دیده می شود.حالا اگر وسعت زرد افزایش یابد و سطح ان نسبت به قرمز بیشتر شود انگاه زرد حکم زمینه را پیدا کرده و از قرمز عقبتر رفته و قرمزجلو می اید.             

علاوه بر اینها نمود فضایی ممکن است با روی هم قرار گرفتن و مایل قرار گرفتن اشکال نیز پدید اید.  

در شکل زیر رنگها در دو ردیف مایل بر روی زمینه مشکی قرار گرفته اند.با این عمل می بینیم که حرکت به عمق از زرد به ابی مورد تاکید قرار گرفته است.    

 

   

 

در شکل 1 زرد،قرمز_نارنجی و ابی روی زمینه مشکی و در شکل 2 همین رنگها روی زمینه سفید قرار گرفته اند.بر روی زمینه سیاه کیفیت عمق ناشی از این رنگها چنین است : زرد به جلو می اید،قرمز_نارنجی کمتر چنین است و ابی تقریبا هم عمق با سیاه است.بر روی زمینه سفید این نمود برعکس می شود،ابی از زمینه سفید جدا می شود و جلوتر می اید ولی قرمز_نارنجی کمتر چنین است و زرد خیلی ناچیز این عمل را انجام میدهد.

 

     

 

 

 

زرد

 

نوردهی زرد از همه رنگها بیشتر است.این نور دهی وقتی کاهش می یابد که ان را با خاکستری،سیاه یا بنفش تیره کنیم.زرد،شاید بتوان گفت،سفیدی مادی و متراکم است و هر قدر این نور زرد شده به سوی تراکم بیشتر ماده برود و به ماتی تمایل پیدا کند به سوی زرد_نارنجی،نارنجی و قرمز_نارنجی سوق داده می شود.قرمز نقطه توقف زرد است یعنی زردی دران دیده نمی شود.زرد طلایی بالاترین خلوص ماده را بوسیله نیروی نور نشان می دهد،با تابشی نا محسوس،بدون شفافیت،ولی بی وزن همچون ارتعاشی خالص

سابقا گنبدهای طلایی به وفور در نقاشی به کار میرفت.طلایی موزاییکهای بیزانس و زمینه طلایی نقاشیهای استادان قدیم سمُبل آخرت ، عجایب ، دنیای خورشید و نور است.زرد که روشن ترین و درخشنده ترین رنگ است به صورت سمبولیکی به علم و درک دلالت دارد.                                        

اکسپرسیون زرد ضعیف شده عبارت است از رشک،خیانت،کذب،شک و جهل.

از طرفی دیگر هنگامی که زرد در میان رنگهای تیره قرار می گیرد به طور درخشانی شادی بخش می شود.

شکل1 زرد را روی سفید نشان میدهد.زرد در اینجا تیره و بدون درخشش دیده می شود.زیرا سفید باعث می شود که زرد مقام پست تری به خود گیرد.                

شکل2 زرد را با درخشش زیاد و یا      بیشترین حالت تهاجمی بر روی سیاه نشان میدهد.زرد در اینجا تند،متهاجم،ناسازگار و مطلق می گردد.    

 

          

 

 

         

قرمز

 

قرمز دایره رنگ 12 رنگه نه نشانه ای از زرد دارد و نه از ابی.پرتو قوی ان به سادگی دچار گرفتگی نمی شود با وجود این قابل انعطاف است و ممکن است خصوصیات متفاوتی به خود گیرد.قرمز_نارنجی متراکم و مات است و درخشش ان طوری است که انگار گرمای درونی دارد.

لباس قرمز جنگجویان نشانه حرفه رزمی انها بود.در انقلاب از قرمز به عنوان نشانه ای مهم استفاده می شود.عشق پر هیجان زمینی را قرمز_نارنجی عشق اسمانی را ارغوانی یا قرمز_ابی بیان می دارد. درارغوانی کاردینالهای دنیوی و اسمانی با هم یکجا جمع شده اند.

در شکل 1 قرمز روی زرد لیمویی ملایم و تیره دیده می شود و نیروی زرد،و دانش بر ان چیره می شود.     قرمز روی ابی_سبز هماند اتش شعله ور میشود.(شکل 2)                           

 

 

 

ابی

 

ابی خالص رنگی است که اثری از زرد یا قرمز در ان مشاهده نشود.قرمز همواره از نظر خصلت مادی نمایی فعال و ابی از این نظر منفعل است.در عوض از نظر معنوی نمایی ابی فعال و قرمز منفعل است.ابی همیشه سرد و درونگراست.                  

ابی همیشه سایه را نشان می دهد و در میان شکوه و جلال خود میل به تاریکی دارد.

اروپاییان ابی را تجلی دهنده ایمان می دانند و چینی ها سمبل جاودانگی.                 

وقتی ابی تیره میشود حالت ترس،خرافات،نیستی و غم را تجسم می بخشد اما همیشه اشاره به عالم برتر دارد.  شکل زیر ابی را به صورت تیره بر روی زرد نشان می دهد.در اینجا نمود ان در واقع بسیار تیره و فاقد درخشندگی می شود.

 

 

                                                                                         

 

 

شکل 1 ابی را روی سیاه نشان میدهد.در اینجا ابی با تمام نیرو سوسو می ند و روشن می شود.                  

اگر ابی را روی بنفش یاسی قرار دهیم عقب کشیده و پوچ و تهی میگردد.بنفش یاسی با قدرت مادی و قوی ترایمان عملی خود تمام تجلی را از ابی می گیرد.اگر بنفش یاسی تیره شود ابی درخشش خود راباز می یابد(شکل 2)  

 

                       

 

             

 

 

سبز

 

سبز حد فاصل بین زرد و ابی است.بنابراین خصوصیت اکسپرسیونیستی سبز نسبت به ابی یا زردی که به همراه دارد تغییر می یابد.                           

ثمربخشی،رضایت،ارامش و امید ارزشهای اکسپرسیوی سبزند که خود ترکیبی از ایمان و خرد است.وقتی سبز با  خاکستری کدر میشود به سهولت احساس غم تباهی پدید می اید.اگر سبزی به سوی زرد تمایل پیدا کند در ردیف سبز_زرد قرار می گیرد و ما از دیدن ان جوانی و نیروی بهاری طبیعت را احساس مس کنیم.                

زرد_سبز میتواند به کمک نارنجی به منتهای فعالیت برسد ولی حالت غیر لطیف و عامیانه ای به خود می گیرد.             

اگر سبز گرایش به ابی پیدا کند بخش معنوی ان تقویت می شود.ابی منگنز غنیترین ابی_سبز است.این ابی یخی،در دنیای رنگها،قطب سردی در مقابل قطب گرم قرمز_نارنجی است.در تضاد با ابی و سبز رنگ ابی_سبز پرخاشجویی سخت و سردی دارد.                                   

 

نارنجی

 

نارنجی که ترکیبی از قرمز و زرد است از نظر درخشندگی حداکثر فعالیت را دارد.حداکثر گرما و انرژی فعال در نارنجی متمایل به قرمز به چشم می خورد.نارنجی شاد به وضوح غرور و خودنمایی را بیان می کند.وقتی نارنجی با سفید مخلوط میشود خصوصیت خود را از دست می دهد.در مخلوط با سیاه خفه و کم حرف می شود و به سوی قهوه ای مرده می گراید.                                     

 

 

 

 

بنفش

 

بر خلاف زرد که دلالت بر عقل دارد،بنفش رنگ نا اگاهی،پر راز و رمزی،گیرایی و گاهی غم افزایی است که بنا به کنترل گاهی ارعاب و گاهی تشجیع می کند.اگر بنفش در سطحی وسیع ظاهر شود،به خصوص وقتی که متمایل به ارغوانی باشد به وضوح  وحشت افزا می شود.                       

بنفش رنگ تقوا است و اگر تیره شود رنگ خرافات و سیاه می شود.                    

هرج و مرج،مرگ و تجلیل در بنفش،تنهایی و از خد گذشتگی در ابی بنفش و عشق اسمانی و معنویت در قرمز_بنفش قرار دارد. 

                                   

 

 

دایره ی رنگ:

 

همانطور که می دانید هر شخصی با دید معمولی می تواند قرمزی را که نه اثری از ابی و نه اثری از زرد،و زردی را که نه اثری از سبز و نه از قرمز دارد ،و ابی را که نه اثری از سبز و نه اثری از قرمز دارد را تشخیص بدهد.برای ازمایش هر رنگ لازم است که هر رنگ را روی زمینه خاکستری خنثی مشاهده کنیم.

رنگهای اصلی باید با بیشترین دقت ممکن مشخص شوند.انها رات در مثلثی طوری قرار می دهیم که زرد در گوشه بالا . قرمز دز گوشه پایی سمت راست و ابی در گوشه پایین سمت چپ قرار بگیرد.         

این مثلث را در دایره ای محاط می کنیم شش ضلعی منتظمی در داخل دایره ترسیم

می کنیم.در مثلث های متساوی الساقینی که با دو ضلع مجاور یک شش ضلعی به وجود می ایند،رنگی را که از مخلوط دو رنگ اصلی پدید می ایند را قرار می دهیم.بدین ترتیب رنگهای ثانویه را نیز خواهیم داشت:                                

زرد+قرمز=نارنجی                         

زرد+ابی=سبز                                

قرمز+ابی=بنفش                             

سه رنگ ثانویه باید با دقت زیاد ساخته شوند .این رنگها نباید به هیچیک از رنگهای تشکیل دهنده خود متمایل باشند.  

حال با شعاع مناسبی،بیرون دایره اول دایره دیگری می کشیم و حلقه بین این دو دایره را به 12 قسمت مساوی تقسیممی کنیم.در این حلقه سه رنگ اصلی و ثانویه را در جای مناسب خود قرار می دهیم به طوری که بین دو رنگ یک قسمت خالی باقی بماند.در این جاهای خالی رنگهای ثالثه را قرار می دهیم که هر یک از مخلوط یک رنگ اصلی با یک رنگ ثانویه پدید می اید:                             

زرد+نارنجی=زرد_نارنجی                

قرمز+نارنجی=قرمز_نارنجی              

قرمز+بنفش=قرمز_بنفش                   

ابی+بنفش=ابی_بنفش                        

ابی+سبز=ابی_سبز                          

زرد+سبز=زرد_سبز                         

 

بنابراین دایره رنگ 12 رنگه ای ایجاد کردیم که دران هر رنگی جا قطعی خود را دارد.در این دایره ترتیب رنگها همان ترتیب رنگهای قوس قزح و یا طیف طبیعی نور خورشید است.                           

هر یک از 12 رنگ دایره رنگ،فضایی مساوی دارند و رنگهای مکمل در مقابل هم و بر روی قطر دایره قرار می گیرند.     

 

 

 

.محل اتصال سه رنگ اصلی در دایره 12رنگه یک مثلث متساوی الاضلاع به وجود می اورد.این تریاد بیانگر بالاترین شدت و قدرت رنگ است.هریک از این سه رنگ در ترکیب،اثر ثابت خود را دارد،یعنی زرد همچون زرد ،قرمز همچون قرمز و ابی همچون ابی عمل می کند.با دیدن انها دیگر چشم نیازی به رنگهای مکمل ندارد مخلوط انها خاکستری است.

در دایره رنگ قرمز_نارنجی را در برابر ابی_سبز داریم که دو قطب سرد و گرمند.

در دایره رنگ،رنگهای مکمل در دو سرقطر دایره مقابل هم قرار می گیرند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جمع بندی :

 

در بحث روان شناسی رنگ ها ، رنگ مورد علاقه ی هر فرد نشان دهنده ی بخشی از خصوصیات شخصی آن فرد است؛ که البته این مسئله به ویژگی رنگ ها بر می گردد.

مثلا کسانی که رنگ زرد را دوست دارند انسان هایی ماجراجو و پر هیجان هستند.در حالی که افرادی که آبی را می پسندند،ظاهری آرام دارند ونمی توان به راحتی به خصوصیات ظاهری آنان پی برد. و....

 

رنگ در ادیان مختلف هم می تواند نماد و سمبل خاصی باشد؛برای مثال در تفکر چینی رنگ طلایی بسیار مهم است و یا در اسلام که دو رنگ سبز و قرمز بسیار مورد توجه هستند.

رنگ سفید نزد ایرانیان و آریایی ها علامت خلوص و پاکی است و رنگی است که به آثار گوناگون تقدس می بخشد.همین طور آبی که بسیار مورد توجه ایرانیان است.

مسئله توجه به رنگ های خاص به موقعیت جغرافیایی هم وابسته است، در معادن ایران دو ماده ی اکسید کبالت و اکسید مس که تولید کننده ی دو رنگ آبی لاجوردی و آبی فیروزه ای هستند؛به وفور یافت می شوند. بنابراین توجه به این دو رنگ در ایران بسیار زیاد بوده است.

 

 

نکته ی حائز اهمییت دیگر نگاه فرهنگ های مختلف به رنگ ها است.برای مثال هنرمندان ایرانی بر خلاف غربیان که به کنتراست توجه بیشتری می کنند؛به دنبال خلوص و هارمونی در رنگ ها هستند.

علت این مسئله توجه ایرانی ها به  طبیعت بوده است و تاثیری که از آن می گرفتند.و معتقد بودند رنگ های غالب طبیعت بهترین خلوص و هارمونی را دارند.بنابراین، رنگ ها یی مثل آبی که رنگ آسمان است یا زرد وسبز ،همواره مورد توجه آنان بوده است.

 

ایرانی ها رنگ ها را از نظر تونالیته به سه دسته تقسیم می کنند :

 

رنگ های پریده : که مقدار زیادی با سفید ترکیب شده اند.

رنگ های خوش : رنگ های زنده اصلی و متعادل.

رنگ های پخته : رنگ های تیره که با سیاه ترکیب شده اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

 

1)- هنر رنگ / یوهانس ایتن / انتشارات یساولی