2-1-جغرافياي طبيعي و اقليم استان

شمال و شرق خوزستان را سلسله جبال زاگرس فرا گرفته است كه ارتفاعات آن در جهت جنوب غربي كاهش مي يابد، به طوري كه در نواحي جنوبي تر به صورت تپه ماهورهايي نمايان مي شود. استان خوزستان را از نظر پستي و بلندي مي توان به دو منطقه كوهستاني و جلگه اي تقسيم كرد. منطقه كوهستاني در شمال و شرق استان قرار گرفته و منطقه جلگه اي آن از جنوب دزفول ، مسجد سليمان ، رامهرمز و بهبهان آغاز شده و تا كرانه هاي خليج فارس و اروند رود ادامه مي يابد. استان خوزستان داراي آب و هواي مختلف است:

 اب و هواي نيمه بياباني كه شهرهاي آبادان ، خرمشهر،ماهشهر ، هنديجان ، دشت آزادگان و نواحي دزفول ، بهبهان ، رامهرمز ، شوشتر و نواحي شمال اهواز را در بر مي گيرد. آب وهواي استپ گرم كه نواحي شمال دزفول ، بهبهان ، رامهرمز، شوشتر و شمال اهواز را در بر مي گيرد.

استان خوزستان تحت تاثير سه نوع باد قرار دارد:

اولين باد، جريان سرد نواحي كوهستاني و دومين باد( شرجي)، جريان گرم و رطوبتي از خليج فارس است كه به سوي جلگه مي وزدو هميشه مقداري شن و خاك و رطوبت همراه دارد. بر اساس داده هاي ايستگاههاي سينوپتيك استان خوزستان استان خوزستان در سال 1375 ، حداقل مطلق درجه حرارت 2- درجه سانتي گراد و حداكثر مطلق درجه حرارت با 40/50 درجه سانتي گراد در اهواز گزارش شده است.

 

3-1-جغرافياي تاريخي استان

استان خوزستان يكي از كهن ترين سرزمين هاي تمدن بشري است. اين تمدن در 6000 سال پيش در شوش پديد امد ، هزار سال بعد دولت مقتدر ايلام در شوش پايه گذاري شد و 3000 سال پيش از ميلاد، دولت ايلام توسط آشوريان منقرض گرديد. در سال 640 ق.م شوش به دست آشوري ها تسخير و به دو بخش تقسيم شد. قسمت شمالي يعني انزان به دست پارسها افتاد و قسمت جنوبي ان به تصرف آشور در آمد.در تابستان سال 538 ق.م كوروش هخامنشي به بابل لشكر كشيد و با شكست بابل كليه خاك ايلام جزو متصرفات هخامنشي گرديد و شهر شوش به عنوان يكي از پايتختهاي هخامنشي برگزيده شد . داريوش هخامنشي در حدوود سال 521 ق.م شوش را به مركز شاهنشاهي خود تبديل كرد و در آن كاخ باشكوهي از سنگ به نام هديش احداث كرد . در زمان خشايار شاه پايتختهاي ايران از جمله شوش به اوج عظمت و رونق رسيدند. با حمله اسكندر دوران اوج و شكوه سلطنت خيره كننده هخامنشيان به پايان رسيد. در سال 333ق.م اسكندر بر هخامنيان پيروز شد و شهر بابل و شوش را با ذخاير بسيار ارزشمند طلا و نقره تصرف كرد . پس از فوت اسكندر در بابل جانشينان او در ايران دولت سلوكيان را تشكيل دادند. در سال 187 ق.م در اثر ضعف دولت سلوكي پارس و خوزستان متحد شدند و از دولت سلوكي جدا شدند. مهرداد اول اشكاني 137- 171 ق.م نيز " دقريوس" شاه سلوكي را در جنگي شكست داد و شخصي به نام كامثاسكير را كه از خاندان اشكاني بود به حكومت خوزستان منصوب كرد. با قدرت گرفتن ساسانيان اين ناحيه روبه عمران و آباداني گذاشت . شهر جندي شاهپور با دانشكده بسيار معروف نيز از شهرهايي است كه در اين دوران از رونق و شكوفايي چشمگيري برخوردار بوده است.

پس از شكست يزدگرد سوم در جنگ معروف نهاوند، ايرانيان به مرور به دين اسلام گرويدند. از سال 17 ه.ق در عهد خلافت عمر كشور گشايي مسلمانان به پيروزي تازه اي دست يافته بود ، بصره به عنوان يكي از حاكم نشينها و نايب الحكومه انتخاب شد. مهمترين و خونين ترين واقعه نخستين قرن اسلام در خوزستان ، قيام توده هاي بدوي و روستاييان عرب و ايراني بود كه زير لواي خوارج يا ارزقيان سر به شورش برداشتند. حجاج بن يوسف در سال 78 ه ق اين قيام را با بي رحمي و سنگدلي سركوب كرد . قيام ديگري نيز در سالهاي 249 ه.ق به رهبري صاحب الزنج خوزستان را فرا گرفت.در اواسط سده سوم ه- ق دولت عباسيان رو به انحطاط گذاشت و زمينه رشد قيام ايرانيان به رهبري يعقوب ليث صفاري فراهم شد. يعقوب ليث از سيستان علم استقلال برافراشت و در شوال سال 261 ه- ق فارس را تسخير و به سرعت حمله به بغداد را   ( مقر خلافت عباسيان ) آغاز كرد، ولي بلافاصله به شوش و شوشتر عقب نشيني كرد.در سال 288 ه- ق عمروليث جانشين يعقوب در خوزستان به قتل رسيد. در سال 326 ه- ق معز الدوله ديلمي ، كرمان و خوزستان را تصرف كرد . با روي كار آمدن سلجوقيان ابو كاليجاد ديلمي به حكومت خوزستان منصوب شد و در سال 434ه- ق با همين سمت در گذشت. از اين سال تا سال 845 ه0ق به ترتيب خوارزمشاهيان ، خاندان شلمه افشار، اتابكان فارس ، آل مظفر ، آل جلاير و تيموريان بر تمام يا قسمتي از خوزستان حكم راندند. در سال 845 ه- ق جنبش مذهبي ديگري به عنوان شعشعيان در اين نواحي شكل گرفت. رهبراين جنبش سيد محمد مشعشع ادعاي مهدويت داشت و از اين زمان خوزستان به دو ناحيه عرب نشين و غير عرب نشين تقسيم شد. در سال 872ه- ق سلسله ايلخانان به دست آق قو يونلوها منقرض شد و سيد محسن فرزند سيد محمد مشعشع از اوضاع آشفته ناشي از آن استفاده كرد و بر سراسر خوزستان مسلط شد. پادشاهان صفوي چندين بار براي سركوب مشعشعيان و افشار به خوزستان لشكر كشيدندو هر بار پس از سركوب آنها ابقا كردند . با انقراض صفويان  به دست محمود افغان خوزستان همچنان به تهماسب ميرزا جانشين پادشاه شكست خورده صفوي وابسته باقي ماند و محمد افغان براي دست يافتن به اين ناحيه در سال 1136 ه- ق لشكري به اين ناحيه گسيل داشت ولي نتيجه اي نگرفت. نادر شاه ، افغانهارا از اصفهان بيرون راندو در بهار سال 1142 ه- ق از راه فارس و كهكيلويه روانه خوزستان شد. پس از قتل نادر، خاندان مشعشعي بار ديگر به رياست موسي مطلب هويزه را به تصرف در آوردند. مشعشعها پس از استقرار در هويزه به سوي شوشتر ، دزفول و شوش روي آوردند و با طايفه آل كثير جنگيدند و نواحي مزبور را تصرف كردند. در همين دوران كريم خان زند پس از ده سال كشمكش و جدال قدرت را به دست گرفت . پس از درگذشت كريم خان زند بار ديگر خوزستان دچار هرج و مرج شد . در زمان فتحعلي شاه قاجار خوزستان به دو بخش شمالي شامل شوشتر ، دزفول و هويزه جزء كرمانشاهان ، به محمدعلي ميرزاي دولت شاه سپرده شدو بخش جنوبي آن شامل رامهرمز ، فلاحيه و هنديجان جزء فارس به حسينعلي ميرزاي دولت شاه شاهزاده مقتدر قاجاري دوباره براي سركوب مخالفين به خوزستان لشكر كشيد. در زمان همين شاهزاده بند معروف ميزان در شوشتر باز سازي شد و آب به شاخه شطيط و نهرداران جريان يافت.

در سال 1267 ه- ق قواي انگليس از طريق خرمشهر وارد خوزستان شد و تا اهواز پيش آمد و به آن شهر دست يافت. پس از سال 1273ه- ق كه جنگ انگليس با ايران روي داد تا پايان حكومت ناصر الدين شاه كه چهل سال طول كشيد در خوزستان جنگي روي نداد. در اين زمان عشاير عرب به چند بخش تقسيم شده و هر بخش شيخي جداگانه داشت كه حاج جبار خان نام آورتر از ديگران بودو چون پس از جنگ انگليس فداكاريهايي از خود نشان داده بود توسط ناصرالدين شاه به رتبه سرتيپ اولي ارتقا يافت. پس از او پسرش شيخ خزعل جانشين پدر شد و با كشتن برادر زمام امور را به دست گرفت . اين مرد كه  با حمايت انگليس سراسر استان خوزستان را به چنگ آورده بود ، در سال 1332 هجري قمري عليرغم بي طرفي ايران در جنگ جهاني اول جانب انگلستان را گرفت.

انگليس ها عثماني ها را از خوزستان بيرون كردندو رشته اختيار سراسر خوزستان را به دست گرفتند. در خرشهر، اهواز و شوش سپاه مستقر ساختندو در هر يك از شهرهاي شوشتر و دزفول اداره سياسي يا كنسولگري و عدليه دايركردند و در همه جا اداره هاي پست و تلگراف را به دست گرفته و سرپرستي آن ها را به ماموران خود واگذار كردند. از سال 1323 تا 1339 ه- ق اين وضع پايدار بود و شيخ خزعل نيز خود را امير خوزستان ( عربستان) مي خواند.  در دوران رئيس الوزرايي رضا شاه سپاهي از شيراز به بهبهان ، سپاهي از اصفهان و سپاه سومي از بروجرد عازم سركوب شيخ خزعل در خوزستان شد. پس از جنگي كوتاه شيخ خزعل شكست خورد و با فرستادن پيامي به رئيس الوزرا امان خواست و در 1315 ه- ق به روايت مرحوم محمد خان قزويني اين مرد را در سن 75 سالگي به دستور رضا شاه در منزلش خفه كردند و بدين وسيله عمر يكي ديگر از حكام محلي به سود قدرت يافتن دولت مركزي به پايان رسيد. سرانجام در 22 بهمن 1357 ه- ش به عمر بيش از نيم قرن حكومت پهلوي ها نيز خاتمه داده شد.

 

4-1-وضعيت اجتماعي و اقتصادي استان

در آبان ماه 1375 ، جمعيت استان 773/746/3 نفر بوده است كه از اين تعداد 52/62 درصد در نقاط شهري و 51/36 درصد در نقاط روستايي سكونت داشته و بقيه غير ساكن بوده اند . در سال مذكور از كل جمعيت استان529/910/1 نفر مرد و 243/836/1 نفر زن بوده اند و نسبت جنسي آن 104 بوده است. از جمعيت اين استان 20/44 درصد در گروه سني كمتر از 15 ساله ، 47/52 درصد در گروه سني 15- 64 ساله و 23/3 درصد در گروه سني 65 ساله و بيشتر قرار داشته و سن بقيه افراد نيز نا مشخص بوده است . در آبان ماه 1375، از جمعيت استان 71/99 درصد را مسلمانان تشكيل داده اند و اين نسبت در نقاط شهري 66/99 درصد و در نقاط روستايي 81/99 درصد بوده است.

در فاصله سالهاي 1365 تا 1375 حدود 700/ 841 نفر به استان  وارد و يا در داخل آن جابه جا شده اند . در آبان 1375،از جمعيت 6 ساله و بيشتر استان 89/76 درصد باسواد بوده اند.نسبت باسوادي در گروه سني 6- 14 ساله 80/91 درصد و در گروه سني 15 ساله و بيشتر 25/69 درصد بوده است.در اين استان نسبت باسوادي در بين مردان 53/83 درصد و در بين زنان 70 درصد بوده است .در سال مذكور ، از جمعيت 6-24 ساله استان، 65/63 درصد در حال تحصيل بوده اند. در اين استان، افراد شاغل و افراد بيكار ( جوياي كار) در مجموع، 46/32 درصد از جمعيت 10 ساله و بيشتر را تشكيل مي داده اند .بيشترين ميزان فعاليت ، مربوط به گروه سني 35-39 ساله 97/53 درصد و كمترين ميزان مربوط به گروه سني 10- 14 ساله با 06/3 درصد بوده است . بالاترين ميزان فعاليت براي مردان به گروه سني 35- 39 ساله با 98/95 درصد و براي زنان به گروه سني 40-44 ساله با 34/9 درصد مربوط بوده است. در آبان ماه 1375، از شاغلان 10 ساله و بيشتر استان ، 35/20درصددر گروههاي عمده كشاورزي ،85/30 درصد در گروه عمده صنعت ، 25/47 درصد در گروه عمده خدمات و 45/1درصد نا مشخص و اظهار نشده گزارش شده است. كشاورزي در تمام منطقه خوزستان، به ويژه در قسمت جلگه اي از اهميت خاصي برخوردار است به همين سبب، اين استان را ((زرخيز)) ناميده اند. جلگه خوزستان دنباله جلگه بين النهرين است . استعداد خاك و آب و هواي اين جلگه براي كشاورزي بسيار مناسب است.

استان خوزستان به دو منطقه عمده كشاورزي تقسيم مي شود:

1-      مناطق كشت فشرده شامل نواحي شمالي ، غربي و مركزي.

2-    مناطق كشت گسترده شامل مناطق كوهستاني و شرق استان.

محصولات عمده كشاورزي استان خوزستان عبارتند از:گندم، جو، برنج، نيشكر، خرما و مركبات.

پس از كشاورزي ، دامپروري در اين استان حائز اهميت مي باشد. پرورش طيور نيز رايج است . استان خوزستان به جهت مجاورت با خليج و جريان رودخانه هاي بزرگ و پر آب زمينه مساعدي براي پرورش و صيد ماهي دارد. صنعت نيز مانند كشاورزي در خوزستان سابقه اي بسيار طولاني دارد.

در دوران ما قبل تاريخ ( دوره ايلامي ها) انواع و اقسام ظروف و كوزه هاي سفالي در خوزستان ساخته شده است . در دوره ساسانيان خوزستان داراي صنايع مهمي بوده است ، خاصه ديبا و حرير شوشتري ، خز شوش و غيره معروف بوده اند. صنعت خوزستان به دو گروه تقسيم مي گردد: صنايع دستي و ماشيني.

صنايع دستي خوزستان خاصه منسوجات و صنعت حرير بافي در گذشته رونق فراوان داشته است. بطوري كه شهرهاي مختلفي چون شوشتر در بافتن منسوجات ابريشم مشهور بوده اند.

از مهمترين صنايع دستي استان مي توان به عبا بافي در شهرهاي شوشتر و شادگان ، مقنعه( روسري زنانه) و چفيه (روسري عربي مردانه) در شهرهاي دزفول و شوشتر، ملحفه(ملافه) در دزفول و شوشتر، جاجيم در شادگان ، ورشو در دزفول و نقره كاري در اهواز اشاره كرد.

علاوه بر صنايع دستي مذكور توليد فراورده هاي چوبي ، نمد مالي ، گيوه دوزي ، سبد بافي، خراطي، نازك كاري، قلمزني و مسگري نيز رواج دارد. صنايع كارخانه اي را مي توان بر حسب مقدار مصرف مواد اوليه و كيفيت توليد به دو دسته عمده صنايع سنگين و صنايع سبك تقسيم نمود. صنايع سنگين عبارتند از : استخراج و تصفيه نفت مشتمل است بر پالايشگاه آبادان، دستگاه تقطير مسجد سليمان و پالايشگاه گاز بيد بلند.صنعت پترو شيمي مشتمل بر مجتمع شيميايي خارك ، مجتمع پتروشيمي ايران- ژاپن ، كارخانجات نورد و لوله اهواز و ذوب آهن گازي اهواز.صنايع سبك خوزستان عبارتند از: قند سازي ، كاغذ سازي ، بسته بندي خرما، صنعت ماهيگيري و صنعت توليد برق.در خوزستان معادن سرشاري وجود دارد كه برخي از آنها بهره برداري مي شده است. اهم معادن شناخته شده عبارتند از: نفت، گاز، نمك، گوگرد، لاشه آهكي ، سيليس، سنگ گچ و سنگ اهك.

2-مطالعه و شناخت شهرستان شوش

 

2-1- موقعيت شهر شوش

 

 شوش در 118 كيلومتري شمال اهواز قرار دارد. محوطه باستاني شوش بخش بزرگي به وسعت تقريبي 400 هكتار را در بر مي گيردكه در ميان دو رود كرخه و دز واقع شده است. اين محوطه از اوايل هزاره چهارم پيش از ميلاد تا اوايل دوره اسلامي به صورت يكي از مهم‌ترين شهرهاي تاريخ بشر درآمده است. اين شهر يكي از مراكز مهم منطقه جنوب باختري و جنوب ايران بود كه تا دوران عيلامي شهر شوش به عنوان پايتخت زمستاني هخامنشيان، پيش از احداث تخت جمشيد محسوب مي شد كه بعد از سقوط آنان به تدريج از رونق افتاد و به شهر كوچكي در كنار بارگاه دانيال نبي تبديل شد. شهر شوش با حمله مغول ها رو به ويراني نهاد. آكروپل، شهر شاهي، آپادانا، شهر پيشه وران، قلعه دمورگان، آرامگاه دانيال نبي، كاخ شائور و شهر باستاني چغازنبيل از مهم ترين ديدني هاي تاريخي و باستاني شهرستان شوش به شمار مي‌روند. محوطه باستاني هفت تپه حدود 15 كيلومتري جنوب خاوري شهر شوش واقع شده و همان‌طور كه از نام آن پيداست از تپه هاي متعددي تشكيل شده است. در تاريخ آمده بين شوش و چغازنبيل مكان مقدسي وجودداشته كه احتمالا هفت تپه امروز است.

 

2-2- مکان های دیدنی و تاریخی شوش


آكروپل، شهر شاهي، آپادانا، شهر پيشه وران، قلعه دمورگان، آرامگاه دانيال نبي، كاخ شائور و شهر باستاني چغازنبيل از مهم ترين ديدني هاي تاريخي و باستاني شهرستان شوش به شمار مي روند. محوطه باستاني هفت تپه حدود 15 كيلومتري جنوب خاوري شهر شوش واقع شده و همان‌طور كه از نام آن پيداست از تپه هاي متعددي تشكيل شده است. در تاريخ آمده بين شوش و چغازنبيل مكان مقدسي وجودداشته كه احتمالا هفت تپه امروز است.

 3-2- کشاورزی و دام داری در شوش


شغل بيش ترمردم شهرستان شوش كشاورزی است. محصول عمده اين شهرستان گندم، جو، كنجد و حبوبات می باشد. نهرهای متعددی كه از رود شاهو جدا می شوند به مصرف كشاورزی می رسند. دامداری پس از كشاورزی اصلی ترين شغل مردم ناحيه بوده و انواع فرآورده های دامی و لبنی از توليدات اين بخش محسوب می گردد.

 

4-2- مشخصات جغرافيايي شوش


شوش يكي از شهرستان‌هاي استان خوزستان است كه از شمال به شهرستان‌هاي دهلران، خرم آباد و انديمشك از خاور به دزفول از جنوب خاوري به شوشتر، از جنوب به اهواز و از جنوب باختري و باختر به دشت آزادگان محدود است. شهر شوش مركز شهرستان شوش در َ15 ْ48 طول جغرافيائي و َ12 ْ32 عرض جغرافيايي و ارتفاع 71 متري از سطح دريا واقع شده است. در سرشماري سراسري سال 1375 جمعيت شهرستان شوش 173232 نفر برآورد شده است. اين شهرستان در جلگه خوزستان قرار گرفته و هيچ گونه ناهمواري در آن مشاهده نمي شود به طور كلي اين شهرستان دشتي و هموار است. شهر شوش در مسير راه درجه يك اصلی اهواز- دزفول در110 كيلومتری جنوب خاوری اهواز و 40 كيلومتری شمال خاوری دزفول قرار دارد. هم‌چنين راه‌های فرعی شوش به موسيان به درازای 90 كيلومتر و شوش چنانه به درازای 80 كيلومتر است.  

 
5-2- وجه تسميه و پيشينه تاريخي
شوش


نام باستانی شوش يا دشت سوسيانا «سوس» بود كه بعد تبديل به شوش شد. برخی شوش را به معنای خوب و خوش دانسته اند. نام شهرشوش به يونانی «سوسای» بوده و در تورات و قاموس كتاب مقدس آمده است که شوش يا شوشيان در عبری به معنای زنبق است. در شهر شوش که در 114 كيلومتری شمال اهواز واقع شده تپه هايی به چشم می خورد كه نشانه وجود 5000 سال تمدن بشری در اين ناحيه می باشد. تپه های باستانی مساحتی نزديک به 400 هكتار را در بر گرفته كه مجموعا 4 نقطه مهم «آكروپل»، «آپادانا»، شهر «شاهی»، شهر «صنعت گران»( پيشه وران ) را تشكيل می دهند. آورده اند كه: « سوس از اقليم سوم و شهری وسط و گرمسيراست و اين اولين شهری است كه در خوزستان بنا كردند و هوشنگ برآن عمارت افزود و آن جا قلعه ای محكم ساخت و بر آن قلعه ای ديگر ساخت كه در غايت استحكام بود. شاپور ذوالاكتاف تجديد عمارت آن شهر كرد و شاپور خوره خواند و شكلش بر مثال باز نهاده بود. گور دانيال نبی بر جانب باختری شهر است در ميان آب و در آنجا ماهيان انسی اند و از مردم نگريزند و كس ايشان را نرنجاند».  

3-‌‌‌ معماري ساساني:

معمارى ساسانى در واقع ادامهٔ معمارى اشکانى است و معمارى پارتى در شکل‌گيرى ويژگى‌هاى معمارى ساساني يكي از عوامل موثر به حساب مي آيد.                                             
 
مصالح قصرهاى ساسانى سنگ‌هاى عظيم، قلوه‌سنگ‌ها، خشت و گل پخته و آجر بود. روى سنگ‌ها نيز به شيوهٔ اشکانيان و هخامنشيان حجارى مى‌کرده‌اند. نماى ديوارها با ابزارکشى و گچ‌برى‌ تزيين مى‌يافت.  
 
در معمارى ساسانى ايوان يا اتاق گنبددار که سه طرف آن ديوار و طرف چهارم باز است، مديون معمارى پارتى است. طاق و گنبد بخصوص در بناى آتشکده‌ها بکار مى‌رفت. معمارى دينى ساسانيان در ساخت همين آتشکده‌ها محدود ماند. مهم‌ترين آتشکدهٔ عهد ساسانى آتشکده بيشاپور است. ديگر، آتشکده‌اى در فيروزآباد قرار دارد. طرح عمدهٔ آتشکده‌ها، تالارى بوده که به‌وسيلهٔ چهار ستون با جرز پر مى‌شده و روى سقف آن گنبدى قرار داشته. زير گنبد در درون تالار، آتش مقدس در ظرفى هميشه روشن بوده است.  
 
از ويژگى‌هاى معمارى ساساني، تأکيد و گنبدهاى تونلي، گنبدى مبتنى بر نيم‌گنبدها و اتاق مربع شکلى که گنبدى بدان حائل بود و در سکنج‌ها تعبيه مى‌شد. ايوان در معمارى ساسانى در حکم يک سرسراى ورودى بزرگ به اتاق مربعى گنبددار بود                                              .
 
از مهم‌ترين ويژگى‌هاى معمارى ساسانى مفهوم فضاست. بعبارت ديگر فضا در معمارى ساسانى مجزا بکار رفته يعنى ديوارها آن‌را توجيه و تفسير مى‌کرد. معمارى ساسانى نقطهٔ مقابل معمارى رومى بود که در آن دسترسى به يک فضاى فريبنده و پويا از موارد اصلى به شمار مى‌آيد                                 .
 
ايران را بايد زادگاه اسلوب سوارکردن گنبدى گِرد برپايه يا زمينه‌اى چهارگوش دانست. همچنين اسلوب طاق‌زنى متقاطع بر قوس‌هايى ستبر که در ايوان کرخه (نزديک شوش) بکار رفته و بسيار مستحکم است؛ چندين قرن پيش از آنکه در معمارى رومى‌وار و گوتيک بکار رود، در ايران به ثمر رسيد.  
 
در معمارى ساسانى اصل تقارن در بخش‌هاى مختلف ساختمان معمول بوده است. دربارهٔ شهرسازى دورهٔ ساسانى اطلاع کمى در دست است. فيروزآباد در دورهٔ اردشير اول تأسيس شد و پلان مدوّر داشت و اين نوع پلان شهرى متأثر از يک سنت باستانى آشورى بود                                              .
 
اما هنگامى‌که شاپور اول بيشاپور را مى‌ساخت، از پلان هيپوداموسى استفاده کرد و طرح شبکه‌اى بدان داد و به محلات مختلف تقسيم کرد. در ساير شهرهاى ساسانى اطلاع چندانى در دست نيست؛ از جمله آنها جند بيشاپور، در بين دزفول و شوشتر در خوزستان بود و نيز ايوان کرخه را مى‌توان نام برد            .  
 
از بناهاى معروف دورهٔ ساسانيان قلعه‌دختر است. اين بنا با سيستم برج و بارو ساخته شده و به سمت کوهستان متمايل است و از سه بخش تشکيل شده که در سطوح مختلف قرار گرفته‌اند و با محورى واحد از ديواره محاصره شده است. بلندترين بخش ديوار برح عظيم نيم‌دايره‌اى است به منظور ديدباني؛ در پايين‌ترين سطح هم حياط واقع شده است                                       .
 
تنها اثرى که از گچ‌برى ساسانى باقى مانده، در تزيين اطراف يکى از تاقچه‌هاست که ايوان را زينت داده است. اين ساختمان همهٔ ويژگى‌هاى يک قلعه نظامى را در خود جمع دارد. شبيه قلعه‌اى است که شاپور اول در مدخل در، بيشاپور برپپا کرده است. احتمال قريب به يقين اين است که تنظيم بنايى بر روى سه سطح متفاوت حاوى بعضى مفاهيم رمزى و جادويى و يا مذهبى باشد                                    .
 
بناى ديگر اين دوران قصرى است در فيروزآباد که در زمان اردشير اول ساخته شده که بر روى پلانى سه‌گوش برپا شده است.

ايوان کرخه اثر ديگرى است که در منطقهٔ شوش روى رود کرخه است. اين بنا يک شهر قلعه‌اى باستانى ساسانى است که شاپور دوم آن‌را براى حفظ آثار قصر سلطنتى به گوشه‌اى مستحکم و برج و بارودار ايجاد کرده است؛ اين بنا داراى دو راهرو، يک تالار بزرگ و يک کوشک سه ايوانى و ديوارهايى با نگاره‌هايى بر آن است   .
 
در ناحيهٔ قصر شيرين کردستان در ميان خرابه‌هايى که بقاياى بناهايى وجود دارد که در ميان اين خرابه‌ها از همه مهم‌تر عمارت خسرو است، که نقشهٔ منسجمى دارد و اصل تقارن در آن وجود دارد. در حدود سه مايلى جنوب عمارت خسرو کاخى معروف به هوش گورى قرار دارد که ظاهراً داراى همان پلان و نقشه‌اى است که عمارت خسرو دارد.                                                  
 
گروه سوم ساختمان‌هاى آن منطقه به چهارقاپو معروف است که اطلاعات زيادى از آن در دست نيست. اين ساختمان بناى چهارگوش بزرگى است که در هر دو سو درى دارد و با طاقى پهن مسقف شده است.  
 
طاق کسرى در تيسفون يکى از معروف‌ترين آثار تاريخى ساسانى به‌شمار مى‌آيد، که امروزه از آن تنها يک ايوان بزرگ وبخش جنوبى نماى پيشين است.                                                   
 
اقامتگاه‌هاى خصوصى نيز از جمله کاخ‌هاى شماره يک و دو شهر کيش از جمله بناهاى اين دوره است. دو آتشگاه نيز در فارس و لارستان کشف شده که داراى معبد و چهارتاق بوده‌اند. آتشگاه‌ها به‌طور کلى يک ساختمان چهارگوش بوده‌اند که مسقف به گنبد در زاويه سکنج‌ها هستند و نيز يک در ورودى دارند. اين نقشه ساده و سنجيده احتمالاض در ساير عبادتگاه‌ها نيز استفاده مى‌شده است. در آتشکوه در جنوب قم نيز بقاياى يک چهارتاقى ديده مى‌شود و نيز در نزديکى فيروزآباد فارس و در مناطق ديگر بناهاى چهارتاقى به‌چشم مى‌خورد. و نيز بايد از عبادتگاه‌هايى نام برد که به‌گونهٔ مشعلى بر بالاى مکان‌هاى مرتفع قرار دارند مانند تخت‌کيکاوس و تخت‌رستم.

در دوران ساسانى کليساهايى نيز ساخته شده‌اند که از نظر ريخت‌شناسى غير متعارفند. ديوارساختمان‌هاى ساسانى تزيينات زيبا و بى‌نظيرى دارد و الگوهاى ساسانى از طراح‌هاى هندسى و گياهى و نيز طراحى‌هاى پيکره‌اى نظير انواع حيوانات تشکيل مى‌شد. در نقوش گچ‌برى‌ها از قالب‌هاى هلنى اقتباس شده بود. ساسانيان از تزيين سنگ نيز در محدودهٔ کم استفاده مى‌کردند و نمونه‌هاى آن‌را مى‌توان در کاخ سنگى بيشاپور برگرفته از سنت پارتى در آتشکده بيشاپور در محل پيش‌آمدگى‌ها و نيز در بيستون و طاق‌بستان مشاهده مى‌شود.

 

4-كليات بناي ايوان كرخه:

شاپور دوم ساساني(379-309) در25 كيلومتري غرب شوش بر ساحل راست رودخانه كرخه يك شهر جديد شاهي بنا كرده كه در متن پهلوي شهرستانهاي ايران از اين شهر بنام(ايران كردشاپور)نام برده است يعني شهري كه شاپور ساخته است و امروزه ان را ايوان كرخه گويند. 

تاريخ بناي مورد نظر نامشخص است ، اين بنا مي توانسته در عهد شاپور دوم (379-309) بنا شده باشد و يا به هنگام پي افكني مجددشهر بوسيله قباد اول (531-488)

توصيفي از بنا ،در رابطه با دقت كاملا توجيه شده اي در مورد مسئله بازسازي تصوري پوشش ،اخيرا بوسيله بوشارلا(1978 صفحات 284-282) انجام شده است، به نظر ما مرجح است كه متن او در اين مورد را عرضه كنيم:

كاخ در گوشه جنوب شرقي شهر واقع شده است.آثار بر روي ديوار شرقي مستقر هستند در اين محل تو نشستگي با چندين متر عمق به طول حدودا 80 متر را طرح مي كند.

نقشه : فقط بخش اندكي از بنا باقي مانده است .به موازات ديوار ،بناي بلند 55 متري وجود دارد كه در آن سه اتاق قابل تميز هستند:در مركز ،يك سرسراي مربع به ضلع 7متركه در شمال و جنوب با دو سرسراي مستطيل (9متر*17متر) همجوار است.در روي ديوار شرقي ،تنها تنها ديوار حفاظت شده تا امروز حركت قوسهاي عرضي به عرض 60/1متر با فاصله 72/1 تا 58/1 متر مشهود است . در فاصله بين قوسها ،ديوار داراي پنجره هاي باريكي است كه پايه آنها اندكي بالاتر از پاكار قوسها است.

بوسيله اين آثار ديولافوا پوششي تقسيم شده به تاقهاي آهنگ عرضي را تصورا بازسازي كرده است كه بر روي قوسهاي حايل مستقر شده اند.اين فرضيه كه بوسيله رويتر نيز مطرح شده است ،هماني است كه تقريبا در همه انتشارات ديده مي شود ،معذلك اين پوشش معناي چندان ندارد:آزمايش آثار،تصور تاقهاي آهنگ عرضي بسيار باريك (حداكثر85/1 متر با توجه به آزمايشها ) كه بر روي قوسهاي نسبتا ضخيم (60/1متر) تكيه دارند را دشوار مي سازد. اين سوال پيش مي آيد كه چرا ديولافوا و بخصوص رويتر كه معماري پارتي بين النهرين را مي شناسد،راه حل بسيار ساده تري را طرح نمي كنند:سقفي مسطح از تيرها و شاخ برگهايي كه با خاك پوشانيده مي شوند ، تيرها بر روي قوسها تكيه مي كنند .نظمي مشابه در هترا ديده مي شود ،در آنجا بلوكهاي بزرگ سنگي به صورتي عمودي بر روي قوسهاي مستقر بر روي ديوارچه ها تكيه دارند.

ساختمان بوسيله آجر به اضلاع 28 تا 32  سانتيمتر با ملات گچ ساخته شده است . با توجه به عكسهاي ديولافوا مصالح ديوارها در سطح پاكار قوسها به هم پيوسته است.

در ايوان كرخه چنين بازسازي امكان كافي براي حفر پنجره هاي مرتفع را بوجود مي آورد . آندره گدار نيز اين راه حل را پيشنهاد كرده است،بي هيچ زحمت زيادي براي نشان دادن اين كه امر چقدر قطعي و عادي در معماري ايراني است.

بنابراين بازسازي تصوري ديولافوا فقط به علت نبود پاكار تاقهاي عرضي توجيه نمي گردد بلكه با توجه به تصوير دور نماي آن كه تورم فضاي بين قوسها را نشان مي دهد قابل قبول نيست

     باستان شناس دانشمند،سيد محمد تقي مصطفوي در سال نهم شماره هفتم و هشتم مجله ي آموزش و پرورش تحت عنوان (ايوان كرخه )مقالاتي نگاشته اند كه پس از سي و سه سال هنوز بديع و پر معني است:

در 20 كيلومتري شمال غربي ويرانه هاي شوش و تقريبا بهمين فاصله در جنوب غربي شهر دزفول آثار كاخ عظيمي از دوره ساسانيان بر جانب راست رود كرخه پديدار است كه ساكنين آن حدود آنرا بنام كوت كرخه مي نامند. ديولافوآ در كتاب خويش بررسي مختصري درباره آن نموده و نقشه ناقصي نيز منتشر ساخته و آن را به نام كوت ايران خوانده است . نام درست اين مكان ايوان كرخه بوده و به همين اسم نيز در فهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيده است

هنگام مسافرت ديولافوا به ايران و تا پيش از دوره اخير اين محل جايگاهي غير مسكوني و پناهگاه دزدان و راهزنان بود.اخيرا بر اثر آبادي روز افزون خوزستان و تشويقات گوناگوني كه از كشاورزان و رعايا شده است كليه اراضي مجاور ايوان كرخه مورد استفاده كشاورزي فراوان واقع و چراگاه رمه ها ي بزرگ ،چارپايان گرديده و چيزي نمانده است كه دهكده آباد و پر بركتي در پاي ديوارهاي كاخ باستاني ايوان كرخه بوجود آيد.... ضمنا آثار موجود بقاياي باروي عظيمي ديده مي شود كه محوطه كاخ را محصور نموده و هر طرف دروازه هايي به فواصل معين دارد . در سمت مشرق محوطه كاخ به فاصله تقريبا سيصد متري گوشه جنوب شرقي آن ساختمان طويل آجري موجود بوده كه امروز نصف بيشتر آن از بين رفته و نيمه كمتر آن سرپا مانده است. از روي نيمه باقي مانده اين كاخ ويران چنين دستگير مي شود كه ساختمان بطول 46 متر و پهناي 50/14 متر بر فراز باروي شرقي اين محوطه وجود داشته و با در نظر گرفتن طاق هلالي آجري و ساير مشخصات بنا معلوم مي گردد كه تالار با شكوهي را تشكيل مي داده است كه از درون آن مي توانسته اند جريان آب كرخه و جلگه پهناور خوزستان را تا چندين فرسخ بنگرند .در نقشه اي كه از اين بنا تهيه گرديدقسمتهاي موجود بوسيله خطوط كامل و قسمتهاي از بين رفته و روزنه با خطوط بريده نشان داده شده است و بطوريكه ملاحظه مي گرددتالار اين كاخ در وسط رو به هر جانب يك درب داشته و در طول تالار نيز از هر جانب 8 روزنه درون آنرا روشن مي كرده است.

پرفسور گيرشمن درسال1950 ميلادي در اين شهر دست به كاوش زد كه بقاياي معماري ان را آشكارتر ساخت.طرح شهر به روش غربي است.شهر به شكل مستطيلي است كه چهار كيلومتر طول و يك كيلومتر عرض ان است.شهر را باروي مستحكمي در بر گرفته كه اين بارو با خشت ساخته شده بود.در اين شهر آثار دو بنا كه به شاپور نسبت داده شده است به دست آمده ،يكي كاخي است كه با اجر و ساروج ساخته شده و مركب از يك تالار چهار گوش كه گنبدي آنرا پوشانيده است و در دو بخش جانبي ان با شيوه اي تازه با استفاده از طاق ضربي پوشانده شده بود.سقف آنها را با استفاده از پنج طاق عريض كه فضاي ميان آنها با استفاده طاق هاي متقاطع پر شده بود،پوشانده بود.طاقهايي كه از ديواري به ديوار ديگر زده شده و براي مقاومت در برابر فشار طاقهاي گهواره اي عرضي اختصاص يافته اند.

بناي ديگر كاخ يا كوشك سه ايواني بود كه ديوارهاي آن داراي نقاشي ديواري خوب بوده كه بر روي طبقه اي از ساروج مخصوص نقاشي كرده اند. ايوان كرخه داراي انواع تاسيسات شهري از جمله كارگاههاي بافندگي ابريشم بوده است، كه در پرتوي ان پارچه هاي ابريشمي اين شهر به نقاط دور و نزديك صادر مي شده است.

آثار معماري و شهر سازي ايوان كرخه تاثير زيادي بر معماري ايران و خارج از ايران داشته است.سرزمين هاي شرقي مسيحي در طول درياي آدرياتيك و مديترانه تا اسپانيا و همچنين در سوريه و مصر در ساختن كليساهاي بزرگ و عظيم خود از سده ي پنجم تا يازدهم بويژه در ساختن طاقهاي گهواره اي صاف و پيوسته از طرح و سبك و سنت معماري كاخهاي ساساني در شهر ايوان كرخه الهام گرفته اند.بناي ايوان كرخه به شماره 47 در فهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيده است.

5- زمان پيدايش و اهميت ايوان كرخه:

ايوان كرخه يك اهميت تاريخي دارد و يك اهميت فناوري معماري.از نظر تاريخي اهميت اين محوطه در اين است كه شهر قرار بوده كه جانشين شوش بشود. در زمان شاهپور دوم ساساني ،شوش تا حدي مسيحي شده بود و به همين دليل مشكلاتي ميان ايران و روم-كه در آغاز روم شرقي شدن بود –يعني در زمان كنستانتين بروز كرده بود.كنستانتين در آخرين روزهاي زندگي اش غسل تعميد مي گيرد و بعد امپراطوري روم رسما مسيحي مي شود و از همين جا براي شاهنشاهي ساساني نگراني بوجود مي آيد .تا حدي تحركاتي هم در ميان مسيحيان ايران بوجود مي آيد كه اين موضوع بعدا در زمان بهرام چهارم با تمهيداتي كه دولت ساساني مي انديشدف منتفي مي شود.

حاصل اين تغييرات ، سختگيري هاي بيشتر دولت ساساني ،در قبال مسيحيان ايران است و متهم به همدستي با روم مي شوند. يكي از اين موارد ،شورش مسيحيان شوش است كه عليه شاهپور دوم قيام      مي كنند و شاهپور دوم قيام مي كنند و شاهپور به ناچار شوش را تصرف مي كند كه به نقل از مورخان 400 فيل جنگي شهر را لگدكوب مي كنند و بنا براين شهر تخريب مي شود .گويا براي اينكه شوش دوباره قد علم نكند ،شاهپور شهر ديگري در كنار آن به نام ايرانشهر شاپور مي سازد .اهميت معماري اين شهر هم بحث ديگري است. 

 

يكي از دلايل ،توسعه شبكه آبياري در شمال خوزستان است كه از زمان اشكاني آغاز مي شود ،و خود يكي از دلايل رشد اقتصادي منطقه است.برآيند آن هم تحت دولت ساساني ،شكوفا شدن اقتصاد است .البته بايد فواصل زماني آنها را در خاطر داشته باشيم .چرا كه گندي شاپور و ايوان كرخه 100 سال با هم تفاوت دارند.گندي شاپور از ساخته هاي شاهپور يكم است و ايرانشهر شاپور (ايوان كرخه)از ساخته هاي شاهپور دوم است.

اين يكي از علل پديد امدن چند شهر(شوش ،گندي شاپورو ايوان كرخه )در فاصله زماني كوتاهي مي باشد.

آقاي ليونل بي ير  مقايسه اي  بين كاخ قصر شيرين و كاخ ساساني ايوان كرخه داشته است.حفاريهاي بعدي قصر شيرين ثابت كرد كه نظر او درست بوده است .ايشان از ديدگاه معماري ،نوع تاق و قوس بندي اي كه در آنجا به كار رفته را متعلق به زمان شاهپور دوم نمي داند.

 

 

6- وضعيت كنوني ايوان كرخه:

ايوان كرخه از اين نظر كه در منطقه جنگي قرار داشته و در طول جنگ در آن مين گذاري شده ،شرايط خاصي دارد.ما تلاش مي كرديم كه مين روبي شود ولي مي دانيد كه مين روبي آنجا بسيار دشوار است . طوري كه هم كار كردن در آنجا و هم مين روبي آنجا شهامت مي خواهدچرا كه بايد تصميم گرفت كه آيا حاضريم لايه ها را به قصد مين روبي تخريب كنيم يا نه.يعني صحبت كردن درباره ايوان كرخه بايد با در نظر داشتن مسايل متعدد انجام شود.(مصاحبه با مرحوم دكتر مسعود آذرنوش)

ايوان كرخه يكي از آن شهرهايي است كه توسط شاهپور دوم ساساني و پس از تخريب شوش بوجود آمده است .علت تخريب شوش هم اين بوده كه تعدادي از مسيحيان در شوش نقش ستون پنجم را براي رمي ها بازي مي كرده اند و نهايتا به تحريك روميان عليه شاهپور دوم شورش مي كنند ،در نتيجه شاهپور هر تمهيدي به كار مي برد موثر واقع نمي شود تا اينكه مجبور مي شود شهر را تصرف كند كه در نتيجه آن جنگي رخ مي دهد و شوش آسيب فراواني مي بيند كه به ازاء آن شهر ايوان كرخه را پايه ريزي مي كند. ايوان كرخه شهري است مستطيل شكل با پلاني شطرنجي و ابعاد آن حدود 1*4 كيلومتر است.شهر حصار داردو فضاهاي ميان آن به سه قسمت تقسيم شده :كاخ ها ، ساختمانهاي اشراف و بزرگان و معماري مربوط به مردم.

رومن گيرشمن كمي در اينجا كاوش كرد و بخشي كه مربوط به كاخ ها بود را نمايان كرد اما چندان كار انجام نداده است .گويا نقاشي هايي هم داشته كه اشاره كرده اند بر ديوار ها بوده است.

اقدامي كه امروز براي نگهداري آثار موجود اين كاخ نهايت ضرورت را دارد پي بندي ديوارهاي آن است. چه اين بنا مانند عموم ابنيه قديمي مورد ويراني هاي گوناگوني قرار گرفته و به منظور استفاده از آجر ،پايين ديوارهاي آنرا آسيب زياد رسانيده اندو البته با توجهي كه امروزه به آثار و ابنيه تاريخي هست اميد كامل   مي رود كه اين شهر تاريخي نيز از آسيب و ويراني بيشتر محفوظ مانده و بطور مناسبي صيانت و تعمير گردد. نكته اي كه از ذكر آن نمي توان صرف نظر نمود اينست كه براي مشروب ساختن اين كاخ از فاصله 7 الي 8 كيلومتر بالاتر در محلي موسوم به پاي پل نهرهاي بزرگ زير زميني احداث نموده و بوسيله آنها آب كرخه را به درون اين محوطه رسانيده اند زيرا آب كرخه بعلت اينكه چند متر از سطح جلگه پايين تر است در مقابل ايوان كرخه نمي توانسته است مورد استفاده كاخ واقع گردد.اين گونه نهرها را مردم خوزستان قنات مي نامند و بي شباهت به قناتهاي فعلي هم نيست و نه تنها ايوان كرخه بدينگونه مشروب مي شده ،بلكه اراضي وسيعي از جلگه خوزستان در دوره ساسانيان بهمين ترتيب آبياري گشته و مورد استفاده هاي كشاورزي قرار مي گرفته است چنانكه در شهر دزفول هنوز هم از نهر بزرگ زير زميني دوره ساسانيان استفاده مي نمايند.

7- كوت گاپون يا ايوان كرخه :

در جنوب غرب شهر دزفول و تقريبا به فاصله 22 كيلومتري آن در جاده اي كه به دهلران مي پيوندد ،پس  از عبور از رودخانه كرخه و ويرانه هاي پي پل به ويرانه هاي كاخ عظيمي مي رسيم كه در سمت راست جاده واقع شده است و تقريبا همين فاصله را به خط مستقيم تا شهر شوش دارد. چون با ذكر آثار پل قديمي كرخه به سمت جنوب شهر دزفول توجه كرده ايم بي مناسبت نيست كه ذكر آثار ويرانه ي اين كاخ عظيم را در اين صفحات بياوريم بخصوص كه به دنبال ي اين توصيف ، بايد از آثار ويرانه ي ديگري به نام " هورومس" كه محققا در پهنه ي ايوان كرخه در آن گوري با بقعه ي عظيم پي افكنده شده است.

ديولافوا از اين آثار به نام (كوت ايوان) ياد كرده و در فهرست آثار باستاني به نام ايوان كرخه ثبت شده است ، نگارنده در سفري كه به سال 1349 خورشيدي به اين نقاط كرده ام از راهنمايي محلي شنيدم كه در زبان مردم آن منطقه آن را كوت گاپون مي نامند كه ظاهرا كوت به معني قلعه و مزرعه است و "گاپون"وگپون از كلمه گپ به معني بزرگ وسترگ وسردارومحتشم آمده وبه معني بزرگان وسرداران ومحتشمان است يعني نشيمن گاه  بزرگان وسرداران ومحتشمان كوت گاپون به معني قلعه يا مزرعه ي چراگاه گاوان هم متبادربه ذهن است زيرا منطقه دشت وبراي چراي گاوان در زمانهاي اخير و درروزگارويراني نسبتامناسب است اما بخصوص توجه به حرف (پ) در موقع تلفظ اين نام در زبان مردم صحرانشين وروستايي منطقه اين عقيده رامردود مي نمايند به هرحال ايوان كرخه اگر كاخه سلطنتي بود واگرمحل اردوگاه نظامي يا مركزي براي استفاده ي كشاورزي از رود كرخه يا دژي براي محافظت مرزهاي تيسفون از دست روزگار جان سالم بدر برده ومانند آثارديگرباستاني جلگه ي خوزستان در كشاكش دوران در هم فرور يخته وامروزه پهنه ي ويرانه ي وسيع رادربر گرفته است كه جز ديواري شكسته ونيم طاق آجري و پي هاي قطوركه  بر تپه هاي انباشته از ويرانه هاوسفالها نظاره دارند چيزي بر جاي نمانده است گمان من آن است كه امتداد عمارت وتاسيسات ايوان كرخه به روزگارآباداني از طرف غرب تا نقطه اي كه امروز هورمس يا هولوس ناميده مي شود ودر كناره جاده ي دهلران واقع است كشيده مي شد وپهنه ي اين جلگه ي وسيع را  تاسيسات اصلي و فرعي در بر         مي گرفته است كه امروز همه ي آنها در پرده ابهام قرون در زير توده هاي خاك وگل پوشيده مانده اند.

  بقاياي باروي عظيمي كه محوطه ي كاخ را محصور مي نمود.و در هر طرف دروازه هايي به فواصل معين داشته باقي مانده است.درسمت مشرق محوطه ي كاخ به فاصله ي 400 متري گوشه ي جنوب شرقي آن ساختمان طويل و مرتفع آجري موجود بود.كه امروزبيشتر آن از بين رفته و جز يك بدنه ي شرقي باقي نمانده است.

سيد محمد تقي مصطفوي در سال 1318 خورشيدي از روي باقي مانده ي بدنه ي شرقي كاخ چنين دريافته است كه در ساختمان بطول 46 پهناي14.5 متر بر فراز باروي شرقي اين محوطه وجود داشته و با در نظر گرفتن طاق هلال آجري و ساير مشخصات بنا معلوم ميگردد كه تالار با شكوهي را تشكيل ميداده است كه از درون آن مي توانستند جريان آب كرخه و جلگه ي پهناور خوزستان را چندين فرسخ بنگرند......وبطوريكه ملاحظه ميگردد تالار اين كاخ در وسط رو به هر جانب يك در داشته و در طول تالار نيز از هر جانب 8 روزنه درون آن را روشن مي كرده است........نكته اي كه از ذكر آن نمي توان صرفنظر كرد اين است كه براي مشروب ساختن اين كاخ از فاصله ي 7تا8 كيلومتر بالاتر در محلي موسوم به پاي پل نهر هاي بزرگ زير زميني  احداث نموده و بوسيله آنها آب كرخه را به درون اين محوطه رسانيده اند زيرا آب كرخه بعلت اينكه چند متر از سطح جلگه پايين تر است در مقابل ايوان كرخه نمي توانسته است مورد استفاده كاخ واقع گردد.

عرض پي ديوار باقي مانده در ضلع شرقي كاخ 35/2 مترو طول ديوار شكسته ي باقي مانده 18 متر و پي جرز شمالي بنا از سمت غرب 2متر و عرض ضلع ديوار باقي مانده در سمت شمال بنا 35/5 متر است .ارتفاع آجرهاي اصلي بين 6تا8 سانتي متر است .يك نيم طاق باقي مانده كه پايه ي آن به عرض 60/1 متر است نشان دهنده ي طاق بندي سقف ايوان است .تا سال 1349 خورشيدي بر بدنه ديواره ي باقي مانده پنج طاقچه ي مربع مستطيل شكل به عرض يك متر و ارتفاع 30/2 باقي مانده است كه به منزله ي دريچه هاي نورگير ايوان با اطاق در زير طاق بوده است. در طول 18 متر ديوار باقي مانده پايه هاي 6 طاق رومي هلالي باقي مانده و پيداست كه سبك طاق زني همان سبك طاقهاي پيش و پس معمول اين نواحي است . بر گرداگرد محوطه تل هاي پراكنده و گاهي متصل به هم وجود دارد كه بر سطح آنها آجر پاره هاي فراواني ريخته است . زمين محصور در ميان اين تپه ها وسيع است و در وسط آن تپه اي قرار دارد و نشان دهنده ي يك سلسله عمارت محيط بر پهنه و يك دستگاه عمارت يا دژ يا ساختماني مياني است . آجرهاي سرخرنگ مايل به قهوه اي تيره قطور و عريض كه در عرف كاوشگران اماكن باستاني منطقه به آجرهاي ايلامي شهرت گرفته اند ، بخصوص در تپه هاي محيط بر زمين محوطه فراوان به چشم مي خورد، ممكن است شهر يا دژ يا تاسيسات اوليه ي ايلامي بوده و ويرانه هاي قديمي ساختماني ساساني ايجاد كرده باشند .پاره هاي سفال منقوش اسلامي رنگي و ساده ، مخطط و منقوش ، سياه و زرد و سرخ در اطراف ديوار ايوان مشاهده        مي گردد . يك قطعه سنگ استوانه شكل به درازاي 47/1 متر و محيط دايره 60/1 متر كه در انتهاي آن يك سوراخ به عمق 18 سانتي متر و در انتهاي ديگر آن سوراخي به گودي 10 سانتي متر وجود دارد ،در نزديكي تپه هاي محيط جنوبي محوطه فرو افتاده است و فاصله اش تا ديوار ايوان در حدود چهار صد متر است.

بر روي تپه ي مياني آثار ساختماني با آجرهاي قطور از نوع آجرهاي بكار رفته در ايوان وجود دارد .در ضلع شمالي اين تپه ي مياني آثار آبگيري مشاهده مي شود كه سطح آن از سطح بنا ي تپه پايين تر بوده است و تمامي ضلع شمالي وشمال غربي را در بر مي گرفته است كه ياد آور تعلق خاطر ساسانيان به آبگير و تاسيس و بناي عمارت در كنار آبگيرها است . بر روي تپه ي مياني آثار بنايي ملاحظه مي شود كه طول آثار ديوار باقي مانده از كنار ي آبگير 16 متر است و عرض اطاق يا راهروي كه آثارش باقي مانده است 50/5 متر است كه مانند خيابان يا راهروي بوده كه از جانب جنوب با عرض 50/5 متر و طول حداقل 16 متر به درون محوطه اي غرفه مانند به طول 32 متر و عرض 50/8 متر باز مي شده و با همان عرض 50/5 متر و به طول 32 متر از جانب شمال مشرف به آبگير ممتد بوده است . در ضلع غربي اين غرفه يا اطاق بوده است . پي هاي قطور آجري اين اطاق ويرانه و راهروهاي جنوبي و شمالي متصل به آن حكايت از عظمت طاق سقف مي كند و ممكن است تصور نمود كه اين پي هاي قطور و جسيم آجري جمال بنايي دو اشكوبه و يا كوشكي چند اشكوبه اي بوده اند.در ضلع جنوبي تپه اي كه ديوار ايوان بر آن واقع است ، آثار دو ديوار از آجر وجود دارد كه يكي بر ديگري محيط است و آجرها به ابعاد 50/6 *32*32 سانتي متري مي باشند و فاصله ي دو ديوار 60/2 متر است و بر بدنه ي ديوار اصلي آثار شش آبراهه ي عمودي باقي مانده كه آن سطح بالايي را به سطح پايين و شايد به كف حياط بنا هدايت مي كرده است و سقف اتاق باقي مانده در اين گوشه از بنا آجري ضربي مثلثي است. در ضلع ديگر نيز اين دو ديوار امتداد دارند و بر بدنه ي خارجي ديوار آثار يك برج مدور آجري توپر و يك دريچه مدخل كوتاه آجري وجود دارد و در گوشه ي قرينه ي آن آثار برج ديگري است كه پي هاي آن از پي هاي برج نخستين ويرانه تر است و در داخل دو ديوار و بر بدنه ديوار خارجي آثار آجر كاري تزئيني مثلثي شكل ديده مي شود كه بر روي پوشش آجري آبراهه ها قرار داشته اند.به فاصله ي 20/2 متر هر يك از اين مثلث ها ي آجري جلوه مي كند و تعداد آنها تا ده عدد باقي مانده بود كه بر شمرديم. آثار اين آجركاري تزئيني ظاهرا بر گرداگرد اين بنا كه خارج از بناي ايوان اصلي است وجود داشته است.

ظاهرا ايوان اصلي بر تپه ي بلندي كه با آجر هاي قطور ، ديواره هاي آجري بر آن بنا شده اند ساخته شده  است و در سمت شمال آن تپه ي نسبتا بلندي است كه نشان مي دهد جاي تاسيس دو بناي ديگر بوده و بر دو طرف ايوان دو عمارت جداگانه قرار داشته است ، همچنان كه در وسط محوطه ي كاخ نيز بناي باشكوه ديگري ساخته شده بوده است كه آجرهاي باقي مانده در بيشتر اجزاء اين ابنيه غالبا به ابعاد 6*32*32 سانتي متري مي باشند.

8- فنون اجرايي

شيوه ضربي (عناصر شعاعي) به نوبه خود، براي پوشش معبرها و به خصوص براي ساخت قوسهاي منفرد ساخته شده بر روي تويزه به كار مي رود.اين تويزه براي ساخت پوشش در قوسهاي موازي كاربست دارد.

 

منابع:

ديار شهرياران

رولان بزنوال ،فن آوري طاق در خاور كهن، ترجمه سيد محسن حبيبي

شماره 4 فصلنامه داننش پ‍‍ژوهي

سايت اينترنتي shosh city